|
تقدیم به پنجمین ثمره ولایت که پیامبر او را محسن نامید (لطفا قبل از خواندن این مطلب ، پُست قبلی را بخوانید ) گر چه شاید بهتر آن باشد که ماجرای شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را از آغاز سقیفه و حتی ماجرای صحیفه ملعونه بررسی کنیم اما طولانی شدن مطلب پست شاید یکی از موانع این کار باشد به هر حال امیدوارم دوستان با مطالعه کتابهای تاریخی در این زمینه با این ماجرای تلخ ،جانگداز و عبرت آموز آشنا شوند. در این پست با استناد به این کتاب و خلاصه کردن صفحاتی آز آن مطالب را مینویسم. البته می توانید ماجرای صحیفه ملعونه را با صدای خودم درآخر همین پست بشنوید. وقتی حضرت علی ع خوار کردن مردم و ترک یاری او را و متحد شدنشان با ابوبکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید خانه نشینی اختیار کرد (پس از 4بار یادآوری حق خود برای صحابه و دعوت از آنان برای یاری خویش ).عمر به ابوبکر گفت: چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند چرا که کسی جز او و این چهار نفر(سلمان، ابوذر،مقداد و زبیربن عوام که او در آخر بیعت خود را با امام می شکند و مرتد کشته میشود) باقی نمانده مگر آنکه بیعت کرده اند......ابوبکر قُنفذ (مردی خشن از طایفه بنی عدی بن کعب) را نزد حضرت علی امیرالمومنین ع فرستاد او تا در خانه آمد و اجازه ورود خواست ولی حضرت به آنان اجازه نداد یاران قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند ....... عمر گفت : بروید اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گر نه بدون اجازه وارد شوید .... حضرت زهرا (س) فرمود: به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید ، ... عمر گفت : ما را با زنان چه کار است ، دستور داد تا هیزم بیاورند و خود عمر نیز همراهشان آمد ........ سپس عمر ندا کرد بطوریکه علی و فاطمه بشنوند و گفت : بخدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر بیعت کنی و گرنه خانه را با خودتان به آتش می کشم . حضرت زهرا (س) فرمود :ای عمر ما را با تو چه کار است ؟ او جواب داد: در را باز کن و گرنه خانه تان را به آتش می کشیم ! حضرت فرمودند: ای عمر از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد شوی؟ ولی عمر ابا کرد از اینکه برگردد . عمر آتش را کنار در خانه قرار داد در حالی که می ترسید علی ع با شمشیرش خارج شود .... تا آنکه در آتش گرفت سپس در را فشار داد و داخل شد حضرت زهرا (س) در مقابل او در آمد و فریاد زد: یا ابتاه یا رسول الله عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد . آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد آن حضرت صدا زد: یا رسول الله ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند ...(پس از دفاع امیر المومنین (ع) از حضرت زهرا (س) و زدن عمر ...... ) عمر فرستاد و کمک خواست مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند و علی (ع) سراغ شمشیرش رفت ولی آنان زودتر به طرف شمشیر حضرت رفتند و با عده زیاد بر آن حضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردنش طنابی انداختند ... حضرت زهرا (س) جلو در خانه بین مردم و امیرالمومنین مانع شد قنفذ با تازیانه به بازوی ایشان زد که اثرش تا هنگام شهادت نیز مانند دستبندی بر جای مانده بود (به نقل از کتاب احتجاج) ابوبکر به قنفذ گفت : فاطمه را بزن. قنفذ حضرت را به طرف چهار چوب در کشید و سپس در را فشار داد و استخوانی از پهلوی حضرت شکست و حضرت محسن ع سقط شد ... و بر اثر این جراحات حضرت فاطمه سلام الله علیها به روایتی 75 روز یا 95 روز بعد به شهادت رسیدند . چه زود پر کشید به سوی بی نشان مزاری که سجدگاه یاسهای دنیا بود او که جهان می سوزد از این پرسش داغ که چرا یاس کبود را میان آتش غفلت باید دید و علی (ع) فاطمه اش (س) را به بهشت می سپارد تا بیت الاحزان آرام گیرد اما اندوه او برای همیشه در لبها بیتوته میکند خدا کند که شایسته امانت دار عصمت و عفت فاطمه زهرا (س) باشیم. (بر روی علامت مثلث شکل play دو بار کلیک نمایید )
|
