تبليغاتX
حر ف های خودمانی
مسیر حرکت

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌   درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌  جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌   لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر   ، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري.  اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و   پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم.  و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.                     

برایتان صعود درمسیر عمودی را آرزومندم

 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 9:30
یاد آن روزها

 امام خمینی(ره) در راه فرودگاه پاریس امام (ره) در پاریس

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنرانی کوتاه امام (ره) در فرودگاه

درسه رفاه از راست آیت الله ربانی شیرازی فضل الله محلاتی

تانک حامل عبدالعلی بدره ای فرمانده گارد جاویدان میدان فوزیه (امام حسین ع) 22 بهمن

تصرف پادگان عشرت آباد (ولیعصر) 22 بهمن سقوط کامل استبداد شاه

خاطره انگیز ترین سرودهای انقلاب را بشنوید:(چنانچه در اولین

بازدید نتوانستید گوش دهید ساعاتی بعد دوباره مراجعه نمایید آدرس لینک ها صحیح می باشد و از پژوهشکده تحقیقات اسلامی گرفته شده)

بوی گل سوسن و یاسمن آمد               الله الله              هوا دلپذیر شد

الا معمار حرم برخیز                             به لاله در خون خفته

سلام بر ۲۲ بهمن سلام بر امام خمینی (ره) و سلام بر مردم شریف ایران. یاد آن روزها بخیر که در

پیشانی تو ای امام آفتاب میدرخشید و اکنون هم اماما آیینه تمام نمای حریت و آزادگی و شعر جاودانه

 هستی 

آری و اینچنین ۲۸ سال است که آزادیم . دست در دست هم آیه های اتحاد را با هم خواهیم  سرود و

فریاد مسلمانان را در سینه خاک و پهنه افلاک طنین انداز خواهیم کرد و ثابت خواهیم کرد قدر این نعمت

و موهبت الهی را میدانیم            بوی عشق می آید . . . 

ناگفته های راننده حامل امام (ره) در ۱۲ بهمن

میدانید بلیزر حامل امام ضد گلوله بود؟ استقبال از امام چگونه بود؟ مدرسه رفاه را  چه کسی ساخته بود؟ اولین اعدامها بر روی بام مدرسه رفاه و صد ها نکته خواندنی  دیگر . . . .    در ادامه مطلب بخوانید

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت 7:10

    این را برای دل خودم نوشتم

نمی خواستم بیام امید همه را ناامید کرده بودم شب شده بود و تلاشها بی فایده . مبعث بود و همه شاد بودند  و همه منتظر من

اما من ناراحت و هراسان از آمدن از پذیرفتن این بار امانت بار تکلیف   چاره ای نبود باید تسلیم می شدم من تک و تنها بودم راه دفاع از خودم را هم بلد نبودم و اونها چند نفر که به ظاهر برای من  خوبی می خواستند.

مغلوب شده بودم حالا همه شاد بودند در پوست خودشان نمی گنجیدند ومن بر سرنوشت خودم اشک  می ریختم آینده خودم را می دیدم دیگران فکر می کردند چیزی حالی ام نیست اما من     از عالم ملکوت بودم پاک و بی آلایش حتی باطن اشیا    و افراد را هم می دیدم فقط

به جبر زمانه قدرت بیان آنچه را می دیدم نداشتم. بیست و اندی سال از آن  روز می گذرد دلم  می خواهد زمان به عقب بر می گشت اینجا با همه وسعتش برایم کو چک شده  خسته شدم از ماندن نه خستگی جسمی که از کوه صبر و استقامت را یاد گرفته ام و نه روحی که

سعی کرده ام عظمت روحم را به وسعت و عظمت آسمان برسانم                                        منتظر تولدی دوباره ام چشم انتظار لحظه پروازم

  هر وقت به این عکس نگاه می کنم دلم می خواهد دوباره متولد  می شدم            

               

 

                   حرفهای خودمانی ۲۲ بهمن ویژه به روز می شود

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 14 بهمن1385 و ساعت 7:16

  السلام علیک یا ابا لحسن علی بن الحسین یا زین العابدین

 امام سجاد عليه السلام با آن كه در بدترين شرايط زمانى مى‏زيست و از سوى حاكمان جور، زير شديدترين فشارها به سر مى‏برد،طي سي و پنج سال امامت خويش،در گسترش ايمان و پايدارى و در احياى اسلام ناب محمّدى و سيره جّد بزرگوارش منحصر به فرد بود. محققان مسلمان، عصر امام سجاد عليه السلام را به لحاظ سياسى و فرهنگى، تاريك‏تريندوران مى‏دانند    و از آن، به دوره سقوط فرهنگ اسلام ياد مى‏كنند

در عصر امام سجاد عليه السلام علاوه بر شكنجه، كشتار و اختناق، ارزش‏هاى اسلامى نيز به نازل‏ترين حدّ خود رسيده بود. تنها نام اسلام باقى مانده بود، كه آن هم به جهت جلب قدرت و نان، نام برده مى‏شد و كسى را رغبت بر دانستن دستورات آن نبود.

محمد بن مسلم بن شهاب زهرى مى‏گويد:

«در شام نزد انس بن مالك رفتم. او را گريان ديدم. وقتى علت را پرسيدم، گفت: از همه آنچه از اسلام فرا گرفتم، تنها نماز مانده بود كه به آن دل خوش بودم، و اكنون آن نيز از بين رفته است.»

درچنين زماني كه تبليغات دستگاه قدرتمند بنى‏اميه بر ضدّ خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله ادامه داشت و از بروز فضايل آنان جلوگيرى مى‏شد، شخصيت امام سجاد در دانش و تقوا نزد همگان معروف بود و نيز حضرت سكينه ‏عليهاالسلام دختر امام حسين عليه السلام نيز در         ادب و علوم منقول و معقول زبانزد،  ودر ميان همگان به «عقيله قريش» معروف بود

فضاى فرهنگى جامعه به گونه‏اى بود كه «حسن بصرى» مى‏گويد:

اگر پيغمبرصلى الله عليه و آله دوباره باز گردد، از ميان آنچه تعليم داده است، جز «قبله» را نخواهد شناخت

صداى غنا و لهو و لعب در همه كوچه‏هاى مدينه شنيده مى‏شد. عمر بن ابى ربيعه مخزومى، كه شاعرى لهوگو و معروف بود، بر بالين زنان زيباروى عرب در مدينه حاضر مى‏شد، با آنان به نَرد عشق مى‏پرداخت. اشعارى در وصف اندام آنان مى‏سرود و پس از چند روز، آن سروده‏ها نقل مجالس بود و وى از اين راه ثروت عظيمى به دست آورد.

محيط مدينه به گونه‏اى بود كه نه عالمان مفاسد را ناروا مى‏شمردند و نه زاهدان از آن     جلوگيرى مى‏كردند.

امام سجاد عليه السلام درباره وضع خود مى‏فرمايد:

روزگار ما در ميان قوم خود، چون روزگار بنى اسرائيل در ميان فرعونيان است كه پسران      را مى‏كشتند و دختران را زنده به گور مى‏كردند. امروز وضع بر ما به قدرى تنگ و دشوار است كه مردم به سبب ناسزاگويى به بزرگ و سالار ما، بر فراز منبرها به دشمنان ما تقرّب مى‏جويند

تلاش امام براى احياى اسلام‏

با آگاهى از اين عصر است كه بايد از «فعاليت‏هاى فرهنگى امام سجاد عليه السلام» به عنوان هنرى بزرگ و معجزه‏اى شگرف ياد نمود. حضرت در چنين شرايط دشوارى تلاش فرهنگى خود را بر روى دو موضوع متمركز مى‏نمايد:

الف) بيان مسائل اسلامى‏

آن حضرت با زبان دعا و مناجات، كه بسيارى از آنان در قالب دعاى «ابوحمزه ثمالى» و «صحيفه سجاديه» به جاى مانده است، مسائل اسلامى را بيان مى‏كرد.

ب) احياى سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله‏

امام از راه يك زندگى بى‏پيرايه و پاك، و نيز تربيت هزاران شاگرد آگاه و خودساخته، در قالب خريد و آزاد كردن غلامان و كنيزكان فراوان، سيره عملى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در سطح جامعه زنده مى‏كرد.

اسلام، منادى عدالت و برابرى دينى است. هر انسانىاز هر تيره، با هر شكل و رنگ كه باشد، نزد پروردگار از مقامى يكسان برخوردار است و گرامى‏ترين انسان‌ها در نزد خداوند، پرهيزكارترين آنان است. رسول خدا صلى الله عليه و آله به ياران خود، با آن كه از قبايل و تيره‏هاى گوناگون بودند، يكسان مى‏نگريست و سلمان فارسى را با آن كه از سرزمين و نژادى ديگر بود، به خاطر زهد و دانش ويژه‏اش بر هم ‏نژادان خويش ترجيح مى‏داد

مجله كوثر، شماره ۵۷

۱۲ بهمن سالروز ورود امام خمینی (ره) بر فجر آفرینان مبارک باد 

 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در پنجشنبه 12 بهمن1385 و ساعت 9:55

             نور عینی حسین

 السلام علی الحسین ع و علی علی بن الحسین ع و علی اولاد  الحسین ع و علی اصحاب الحسین ع

 

                                                 یا لیتنا کنا معکم

 

فرات چه غریبانه  عاشقانه به سرزمین کربلا می نگرد آنگاه که به پیشواز تاسوعا و عاشورا میرود  هنوز ندای آسمانی (( هل من ناصر ینصرنی )) حسین ع در صحرای کربلا طنین انداز است و ذوالجناحش بی قراری می کند .منتظر است که چگونه پاسخ حسینش را می دهیم پس    چه زیباست که به یاد نماز عاشورای حسین ع به نماز بایستیم و شفاعت او را بطلبیم

 

  عاشورا حماسه بی پایان تاریخ انسانهای آزاده و آزادی خواه و عدالت جویی است که تا      همیشه تاریخ در برابر ((هل من ناصر ینصرنی )) قرار داشته و دارند .عاشورا حماسه عقیده است وانتخاب عاشورا قصه رنج آزادگانی است که امر به معروف و نهی از منکر را در   عدالت جویی و آزادی خواهی در شکلی توامان  جستجو کردند وآنگاه در برابر زر و زور و تزویر تنها ماندند اما توانستند پیامشان را برای نسل انسان در هبوط رنج آور زندگی و بقا باقی گذارند .

عاشورا حجت ایمان است و باور به اینکه (و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )

عاشورا داستان امامی است که امتش را به خود آگاهی آزادگی و آزادی خواهی عدالت جویانه دعوت کرده است در عاشورا تنها شاهد مظلومیت گروهی راست کردار در برابر جمعیتی بد اندیش نیستیم عاشورا قصه زنان و مردانی است که لبیک خود را با خونشان که خون پاکترین انسانهای زمین است تعهد کردهاند در عاشورا اجباری در کار نبوده و نیست انتخاب شرط        اول حضور در صف جهاد علیه ظلم وجهل و استکبار است انتخابی که خاستگاهش باور انسان خود آگاه از جهان هستی و اراده خداوندی است

در عاشورا آن که کنار امام حسین ع و یارانش ایستاده است توقع هیچ پاداش دنیوی نباید داشته باشد تنها پاداش همراهی امام حسین ع درک طعم شیرین عشق است و تکیه بر اراده خداوند که فرموده است (و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون)

هرگز مپندارید آنان که در راه خدا کشته میشوند مرده اند بلکه زندگانن و نزد خداوند روزی      می خورند

در کنار امام حسین ع  و اصحابش بودن معنای معرفت است و اراده معنای عشق است و ایمان معنای دوستی است و برادری معنای همراهی و وفای به عهد معنای ایستادن تا آخرین لحظه  برای نفس کشیدن

عاشوراحجت مسلمان شیعه است عاشورا حماسه همیشه تکرار تاریخ است در نگاه عاشقان     امام علی ع و خاندان مطهرش.

شیعه یعنی ایمان به اصول و تعهد به آن تا دادن جان و مال و فرزند شیعه بودن یعنی تا همیشه سوگوار حسین بودن نه از آن رو که امام حسین ع و یارانش شهید شدند نه از آن رو که   خاندانش و زن و کودکان همراهش پس از او آواره و اسیر شدند که این قصه همیشه بوده است بلکه سوگوار عدالت بودن و اشک ریختن برای ذبح آزادی و شهادت انسانهای مومن و آزاده

پیشوای آزادگان جهان در آخرین لحظات حیات مبارکشان همه را دعوت کردند با این سوال آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟

این سوالی از همه تاریخ پس از اوست هر کس به فراخور حال و بضاعتش پاسخی دارد رزمندگان جبهه های دفاع مقدس چه مردانه پاسخ دادند امام حسین ع با پرسش خود از همه نسلهای آینده تاریخ خواست که شیعیان (که نه همه انسانهای راستین ) را به آنچه باید دعوت کرد او با برادرش فرزندانش بهترین یارانش و آنگاه خودش به همه ما گفت راست می گویم و آنچه یزید می گوید دروغ است مگر نه اینکه امروز پس از قرن ها همگی حسین و یارانش را می ستاییم و بر یزید و انصارش لعن و نفرین می کنیم

حماسه عاشورا به همین دلیل هنوز زنده است و ما چنان سوگوار این مصیبت بزرگ  هستیم          و به یاد این به پا خاستگان بزرگ تاریخ اشک می ریزیم که گویی همین امروز یا دیروز   عاشورا رخ داده است درک عظمت عاشورا است که عاشقان حسین را چنین از خود بی خود کرده است حس عاشوراست که این گونه عزادار حسین را بی قرار می کند

راستی ما در کدام صف قرار داریم و یا . . . .  ؟   

یا حسین حقیقت است و هرگزبا هیچ قدرتی سرکوب نمی شود یا حسین ع پرسش تو از نسل انسان تا همیشه باقی است و همواره انسانهایی هستند که پاسخت دهند و آنقدر افزون خواهند      شد که مولایمان حضرت مهدی (عج ) بیاید و آزادی و عدالت را به ما بیاموزد .

                            اللهم عجل لولیک الفرج

زیارت عاشورا

مداحی های امروز:

حرم حسین (سیب سرخی)             دل خون تر از ابر و طوفان (کریمی)

شب تاره بی قراره دلی که چاره نداره

سخنرانی حجت الاسلام پناهیان شب یازدهم:

(1)         (2)       (3)     (4)

(5)                (6)            

مولایم یا ابا عبدالله الحسین ممنونتم آقا به من لیاقت دادی دهه اول هر روز وبلاگم را با نام مطهر تو

مزین کردم و برای تو نوشتم . نمی خواهم بگویم به من نگاه کنید می خواهم بگویم نگاه پر از مهر و

محبتت را از من دریغ نکن نمی خواهم بگویم دستم را بگیر می خواهم بگویم دستم را رها نکن

آقایم  این گنه کارترین محب تان را رد نکن آقاجون من را هم همان طوری بخر ید که برادرم آقا رضا

را خریدید .

 

با تشکر از همراهان حرفهای خودمانی پست جدید در تاریخ پنج شنبه ۱۲ بهمن به مناسبت

شهادت امام سجاد ع

                                                                 

                                                                                                                  عاشورا محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                                                     التماس دعا

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در دوشنبه 9 بهمن1385 و ساعت 22:35

                یا ابالفضل العباس یا باب الحوائج (ع)

إني رأيت رسول الله (ص) في المنام فقال لي: إنک صائر إلينا عن قريب... ارکب بنفسي أنت يا أخي حتي تلقاهم فتقول لهم ما لکم و ما بدا لکم و تسألهم عما جاء بهم... ارجع إليهم فإن استطعت   أن تؤخرهم إلي غدوة و تدفعهم عنا العشية نصلي لربنا الليلة و ندعوه و نستغفره فهو يعلم اني  أحب الصلاة و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار.

بنا به نقل طبري عصر پنجشنبه نهم محرم، عمرسعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت درآمد. امام(ع) در آن ساعت در بيرون خيمه به شمشيرش تکيه نموده و خواب خفيفي بر چشمانش مستولي شده بود. چون زينب کبري عليها السلام سر و صداي لشکر عمرسعد را شنيد و جنب       و جوش آنها را ديد به نزد امام آمد و عرضه داشت: برادر! اينک دشمن به خيمه ها نزديک شده است. امام (ع) سربرداشت اول اين جمله را گفت:" إني رأيت رسول الله...؛ اينک جدم رسول خدا را در خواب ديدم که به من فرمود: فرزندم به زودي به نزد ما خواهي آمد." سپس خطاب به برادرش ابوالفضل(ع) چنين گفت: جانم به قربانت! سوارشو و با اين ها ملاقات کن و انگيزه و هدف آنان را بپرس.

طبق فرمان امام(ع) حضرت ابوالفضل با بيست تن، که زهيربن قين و حبيب بن مظاهر نيز در ميان آنان ديده مي شد، به سوي دشمن حرکت نمود و در مقابل آنان قرار گرفت و انگيزه حرکتشان را سؤال کرد. لشکريان عمرسعد در جواب او گفتند: اکنون از سوي امير( ابن زياد) حکم تازه اي رسيده است که بايد شما بيعت کنيد وگرنه همين الآن وارد جنگ خواهيم شد. حضرت ابوالفضل به سوي امام برگشت و پيشنهاد آنان را به عرض آن حضرت رسانيد. امام در پاسخ وي چنين فرمود: به سوي آنان بازگرد و اگر توانستي همين امشب را مهلت بگير و جنگ را به فردا موکول کن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازيم؛ زيرا خدا مي داند که من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شديد دارم.

ابوالفضل (ع) برگشت و تقاضاي مهلت يک شبه نمود. عمر سعد چون در قبول اين پيشنهاد مردد بود، از اين رو موضوع را با فرماندهان لشکر مطرح و نظر آنان را جويا گرديد. يکي از فرماندهان به نام عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله! اگر اين ها از ترک و ديلم بودند و چنين    مهلتي را از تو درخواست مي کردند بايد به آنان جواب مثبت مي دادي حال آنکه  که اينان فرزندان پيامبر هستند. قيس بن اشعث، يکي ديگر از فرماندهان گفت: به نظر من هم بايد به درخواست حسين جواب مثبت داد؛ زيرا اين درخواست نه براي عقب نشيني آنها از جبهه و        نه براي تجديدنظر است؛ بلکه به خدا سوگند! فردا اين ها پيش از تو به جنگ شروع خواهند  نمود.

عمرسعد گفت: اگر چنين است پس چرا شب را به آنان مهلت بدهيم؟ به هر حال، پس از     گفتگوي زياد، پاسخ عمرسعد به حضرت ابوالفضل(ع) اين بود: ما امشب را به شما مهلت           مي دهيم اگر تسليم شديد و به فرمان امير گردن نهاديد به نزد او مي رويم و اگر امتناع کرديد      ما هم شما را به حال خود باقي نخواهيم گذاشت و جنگ است که سرنوشت شما را تعيين خواهد نمود. بدين گونه با درخواست امام(ع) موافقت و شب عاشورا به وي مهلت داده شد.

اهميت نماز

از اين درخواست امام(ع) مي توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پي برد که آن حضرت تا آن جا به اين مسائل علاقه دارد که از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مي کند    تا يک شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذراند. و چرا چنين نباشد که حسين(ع) براي ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و شعارهاي الهي بدين جا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخش ترين دقايق زندگي اوست و بايد هر ملتي که براي خدا قيام مي کند، همين اعمال را شعار و ملاک عمل خويش قرار بدهد. و از اين جاست که در زيارت نامه امام آمده است:" و أشهد أنک قد أقمت الصلاة و آتيت الزکاة وأمرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و أطعت الله و رسوله حتي أتاک اليقين."

منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تاکربلا ، محمد صادق نجمي ، ص۱۹۸

عباس يعنى تا شهادت يكه تازى

                                       عباس يعنى عشق يعنى پاكبازى

عباس يعنى با شهيدان همنوازى

                                               عباس يعنى يك نيستان تكنوازى

ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانید

 مداحی های امروز:

هر جا برات گریه کنم بهشته یا ابالفضل (کریمی)

ماه منیر کربلا                             بی تو حرم صفا ندارد                   ای علمدار سپاهم (ارضی)

سخنرانی حجت الاسلام پناهیان شب دهم :

(1)               (2)            (3)            (4)           (5)

 

                                                                                         نهم  محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                  التماس دعا

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در دوشنبه 9 بهمن1385 و ساعت 0:29

           انحرافات ديني و کربلا

جامعه اسلامي در ايام رخداد کربلا، نسبت به آخرين سال حيات پيامبر(ص) تغييرات فراواني يافته بود. درست است که سير پيدايش انحراف تدريجي بود، اما پايه هاي آن در ديد بسياري از محققان از همان سال هاي اوليه بعد از رحلت پيامبر(ص) به وجود آمده بود. انحرافات مزبور در زمينه هايي بود که اهل سياست مي توانستند به راحتي از آنها بهره گيري کرده و در تحميق مردم و نيز توجيه استبداد و زورگويي خود از آنها استفاده کنند. بني اميه در پيدايش و گسترش اين انحرافات، نقشي عظيم داشتند. به ويژه نحوه روي کار آمدن يزيد نشان داد که بني اميه هيچ اصالتي براي اسلام قائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششي براي توجيه و پذيرش حاکميت آنها، توسط مردم بود.

امام حسين(ع) علاوه بر اين که بني اميه را متهم به ظلم و عداوت مي کرد،(1) آنها را کساني مي دانست که « طاعت شيطان را پذيرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهي را تعطيل و به بيت المال تجاوز کرده اند».(2) ، در عبارات ديگر نيز امام فرمود: « الا ترون أن لا يعمل به و أن الباطل لايتناهي عنه »(3) همچنين امام فرموده بود:« فإن السنة قد أميتت و إن البدعة قد أحييت»، (4) آنها علاوه بر ايجاد فساد و تعطيل حدود، بسياري از مفاهيم ديني را تحريف کرده و يا در مجاري غير مشروع از آنها بهره گيري مي کردند. در اينجا نمونه هايي از اين مفاهيم را که در جريان کربلا و ايجاد آن مؤثر بوده است، همراه با شواهد تاريخي، بيان مي کنيم.

 

اصطلاحات رايج سياسي در زمان خلفا

سه مفهوم «اطاعت از ائمه، لزوم جماعت، حرمت نقض بيعت» از رايج ترين اصطلاحات سياسي بود که خلفا به کار مي بردند. شايد بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پايه خلافت و نيز دوام آن را تضمين مي کرد. اين سه واژه ، اصول درستي بود که به هر روي در شمار مفاهيم ديني - سياسي ، اسلامي بود؛ چنان که از نظرعقل نيز رعايت آنها براي دوام جامعه و حفظ اجتماع لازم مي نمود. اطاعت از امام به معناي پيروي از نظام حاکم است. سوال مهم اين است که تا کجا بايد از حاکم پيروي کرد. آيا تنها اطاعت از امام عادل لازم است، يا آن که از سلطان جائر نيز بايد اطاعت کرد.

حفظ جماعت يعني عدم اغتشاش و شورش، دست نزدن به اقداماتي که وحدت را از بين ببرد و زمينه ايجاد تزلزل را در جامعه اسلامي فراهم کند. سوال مهم اين است که در مقابل سلطنت استبدادي و حاکم فاسق، در هر شرايطي بايد سکوت کرد و آيا هر صداي مخالفي را به اعتبار اين که مخلّ "جماعت" و سبب " تفرقه" است مي توان محکوم کرد؟

حرمت نقض بيعت به عنوان رعايت عهد، در اسلام تمجيد شده است. نقض عهد و بيعت بسيار مورد مذمّت قرار گرفته و واضح است که چه اندازه در مسائل سياسي نقش مثبت دارد. اما آيا در برابر خليفه اي مثل يزيد اگر بيعت نشد و يا نقض بيعت شد و جماعت به هم خورد، باز بايد مسئله را به صورت حرمت نقض عهد مطرح ساخت؟ يا اساساً بايد اين موارد را استثناء کنيم؟ شايان ذکر است خلفاي بني اميّه و بعدها بني عبّاس با به کارگيري اين مفاهيم در شکل تحريف شده آن، که هيچ قيد و شرطي نداشت، مردم را وادار به پذيرش حکومت خود مي کردند.

هنگامي که معاويه براي فرزندش يزيد بيعت گرفت، به مدينه آمد تا مخالفين را وادار کند با يزيد بيعت کنند. عايشه در شمار مخالفين بود. چرا که به هر حال برادرش، محمد فرزند ابوبکر، به دست معاويه به شهادت رسيده بود. زماني که سخن از بيعت به ميان آمد، معاويه به عايشه گفت: من براي يزيد از تمامي مسلمين بيعت گرفته ام، آيا تو اجازه مي دهي که« أن يخلع الناس عهودهم»؛ مردم را از تعهدي که بسته اند رها کنم؟ عايشه گفت: « إني لا أري ذلک ولکن عليک بالرفق و التأني»؛ من چنين چيزي را روا نمي دانم، اما شما نيز با مدارا و ملايمت با مردم برخورد کنيد.(5) اين نمونه نشان مي دهد که چگونه در پرتو آن مفهوم، عايشه راضي گرديد.

 

طلب بخشش شمر از خدا

ابواسحاق مي گويد: شمر بن ذي الجوشن ابتدا با ما نماز مي خواند، پس از نماز دست هاي خود را بلند مي کرد و مي گفت: خدايا تو مي داني که من مردي شريف هستم، مرا مورد بخشش قرار ده. من به او گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد، در حالي که در قتل فرزند پيامبر(ع) معاونت کرده اي؟ شمر گفت:« ما چه کرديم؟ امراي ما به ما دستور دادند که چنين کنيم و جايز نبود با آنها مخالفت کنيم. زيرا اگر مخالفت مي کرديم، از الاغ هاي آبکش بدتر بوديم. من به او گفتم اين عذر زشتي است. اطاعت تنها در کارهاي درست و معروف است.(6) ابن زياد هم، پس از دستگيري مسلم بن عقيل به او گفت:« يا شاق! خرجت علي إمامک و شققت عصا المسلمين»(7)؛ اي عصيانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمين را از بين بردي. البته مسلم که تسليم چنين انحرافي نبود، به حق پاسخ داد که معاويه خلافت را به اجماع امت به دست نياورده ، بلکه با حليه گري بر وصي پيامبر(ص) غلبه يافته و خلافت را غصب کرده است.

نمايندگان عمرو بن سعد بن عاص، حاکم مکه ، در زمان خروج امام حسين(ع) از مکه، گفتند:« ألا تتقي الله تخرج عن الجماعة و تفَرق بين هذه الأمّه»(8) ؛ همين تبليغات بود که بسياري از مردم، به خصوص مردم شام ، امام حسين (ع) را خارجي (خروج بر امام) دانسته و تکفير مي کردند. آيا از خدا نمي ترسي که از جماعت مسلمين خارج شده و تفرقه بين امت ايجاد مي کني؟

عمرو بن حجاج، يکي از فرماندهان ابن زياد، با افتخار مي گفت: ما طاعت از امام را کنار نگذاشته و از جماعت کنار گيري نکرديم (9) و به سپاه ابن زياد نيز نصيحت مي کرد:« ألزموا طاعتکم و جماعتکم ولا ترتابوا في قتل من مرق عن الدين و خاف الإمام»(10) ؛ طاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسي که از دين خارج گشته و با امام  مخالفت ورزيده، ترديد نکنيد.

شخصيتي چون عبدالله بن عمر، که از فقهاي اهل سنت و محدّثين روايات به حساب مي آمد، فکر مي کرد که اگر مردم بيعت يزيد را پذيرفتند، او نيز خواهد پذيرفت و به معاويه نيز قول داد:« فإذا اجتمع النّاس علي ابنک يزيد لم أُخالف»(11) ، ابن عمر طبق گفته خود معاويه، شخصي ترسو بود(12) او به امام حسين(ع)  گفت: خروج نکن و صبور باش و داخل در صلحي شو که همه مردم در آن داخل شدند.(13) زماني که همه مردم با فرزند تو يزيد بيعت کردند، من با او مخالفت نخواهم کرد. به امام هم مي گفت: جماعت مسلمين را متفرق نکن. (14) افرادي چو عمره ، دختر عبدالرحمان بن عوف، نيز به امام حسين (ع) نوشتند که حرمت " طاعت" را رعايت کرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد.(15)

يکي ديگر از انحرافات ديني در جامعه اسلامي "اعتقاد به جبر" بود. اين عقيده پيش از رخداد کربلا نيز مورد بهره برداري بوده است. اما در صدر اسلام، معاويه مجدّد آن بوده و طبق گفته ابوهلال عسکري، معاويه باني آن بوده است. (16)  قاضي عبدالجبار نيز با اشاره به اين که معاويه پايه گذار"مجبره" است، جملات جالبي در تأييد اين مسأله از قول معاويه آورده است.(17)

معاويه در مورد بيعت يزيد مي گفت:« إن أمر يزيد قضاء من القضاء و ليس للقضاء الخيرة من أمرهم»(18) ؛ مسأله يزيد، قضايي از قضاهاي الهي است و در اين مورد کسي از خود اختيار ندارد.

عبيدالله بن زياد نيز به امام سجاد (ع) گفت: « أو لم يقتل الله علياً»؟ آيا خدا علي اکبر را نکشت؟ امام فرمود:« کان لي أخ يقال له علي، أکبر مني قَتله الناس»؛ برادر بزرگتري داشتم که مردم او را کشتند. (19) وقتي عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ري، امام حسين(ع) را کشت؟ گفت: اين کار از جانب خدا مقدّر شده بود.(20)

کعب الاحبار نيز تا زنده بود، غيبگويي مي کرد که حکومت به بني هاشم نخواهد رسيد. ( گر چه بعدها، هم عباسيان و هم علويان- براي مثال در طبرستان-  به حکومت رسيدند.) همين امر را از قول عبدالله بن عمر نيز نقل کرده اند که گفته بود:« فاذا رأيت الهاشمي قد ملک الزمان فقد هلک الزمان»(21) ؛ هنگامي که ديدي فرد هاشمي به حاکميت رسيد، بدان که روزگار بسر آمده است. نتيجه اين انحرافات براي آينده نيز اين بود که هيچ گاه حرکت امام حسين(ع) براي اهل سنت، يک قيام عليه فساد قلمداد نشده و تنها آن را يک "شورش" غير قانوني شناختند.(22)   

 

آثار سياسي رخداد کربلا  در شيعه

واقعه کربلا از حوادث تعيين کننده در جريان تکوين شيعه در تاريخ است. پيش از اين اشاره شده که مباني تشيّع، به ويژه اساسي ترين اصل آن، يعني امامت، در خود قرآن و سنت يافت مي شود. اما جدايي تاريخي شيعه از ديگر گروه هاي موجود در جامعه، به تدريج صورت گرفته است. سنت و انديشه اي که از دوره خلافت امام علي(ع) به يادگار ماند، تا حدود زيادي شيعه را از لحاظ فکري انسجام بخشيد. حمايت اموي ها از اسلام ساخته خودشان که سياستگزاري هاي معاويه، اجازه نداده بود ماهيت و فاصله آن با اسلام واقعي آشکار شود، در جريان به خلافت رسيدن يزيد وضوح بيشتري يافت. در جريان حادثه کربلا جدايي تاريخي شيعه از ساير گروه هايي که تحت تأثير اسلام مورد حمايت امويان بودند، قطعي شد. از آن پس تشخيص و تشخص شيعه از ديگر گروه ها - گروهي که از سنت و سيره علي و جانشينان او پيروي مي کردند - کاملاً ممکن بود.

در ميان شيعيان، گروهي از هر حيث تابع ائمه بوده و آنها را وصي پيامبر(ص) و منتخب ايشان مي دانستند. از سوي ديگر گروه هايي در عراق و بعضي از مناطق ديگر، تنها برتري علويان را بر امويان در نظر داشته و تشيع آنها در همين حد بود. افرادي که در کربلا در کنار امام حسين(ع) به شهادت رسيدند، از شيعياني بودند که امامت را تنها حق علي (ع) و فرزندانش مي دانستند. خود امام (ع) در موارد متعددي از مردم خواست تا حق را به اهلش بسپارند و او را ياري کنند؛ زيرا امويان غاصب اين حق هستند.(23) در موردي فرمود:« أيها الناس أنا ابن بنت رسول الله و نحن أولي بولاية هذه الأمور عليکم من هؤلاء المدعين ما ليس لهم.»(24)  و در جاي ديگر فرمود:« و انا أحقُّ من غيري لقرابتي من رسول الله.»(25) 

علاوه بر امام، يارانش در فرصت هاي مختلف اين اعتقاد را با نثر و نظم بيان مي کردند. مسلم به ابن زياد گفت: به خدا سوگند، معاويه خليفه به حق نيست؛ بلکه با حليه گري بر وصي پيامبر(ص) غلبه کرده و خلافت را غصب کرده است.(26) عبدالرحمان بن عبدالله يزني، از اصحاب امام حسين در کربلا، مي گفت:

أنا ابن عبدالله من آل يزن 

ديني علي دين حسين و حسن(27)

من فرزند عبدالله از آل يزيد بوده و دينم همان دين حسين و حسن است . همچنين حجاج بن مسروق خطاب به امام حسين(ع) مي گفت:

ثم أباک ذي الندي عليّا 

ذلک الذي نعرفه وصيّا(28)

هلال بن نافع بجلي در شعري مي گفت:

أنا الغلام التميمي البجلي

 ديني عَلي دين حسين و علي(29)

من از بني تميم و بجلي هستم و دينم همان دين حسين و -  پدرش - علي است.

عثمان بن علي بن ابي طالب نيز در شعري مي گفت :

اني انا عثمان ذوالمفاخر

شيخي علي ذوالفعال الطاهر

و ابن عم النبي الطاهر 

 اخو حسين خيرة الأخائر

و سيد الکبار و الاصاغر 

بعد الرسول و الوصيّ الناصر(30)

من عثمان صاحب مفاخر هستم. آقايم علي ، صاحب کارهاي پاک و طاهر است، من پسرعم پيامبر طاهر هستم. برادر حسين که برگزيده ترين برگزيدگان است. سيد بزرگ و کوچک بعد از پيامبر و وصي هستم.

نافع بن هلال مي گفت: أنا علي، دين علي. شخصي از سپاه دشمن در برابرش گفت: أنا علي دين عثمان.(31) از اين اشعار و نيز اشعاري که از عباس بن علي (ع) و ديگران نقل شده، به خوبي مي توان اعتقاد شيعي ياران امام را، نه در حد طرفداري سياسي، بلکه بعد اعتقادي آن را، به خوبي درک کرد.

پي نوشت ها:

1- الفتوح ، ج5 ، ص 137.

2- انساب الاشراف ، ج3، ص 171/ الفتوح ، ج 5 ، ص 145/ تاريخ الطبري ، ج4 ، ص 304 .

3- تاريخ الطبري، ج 4، ص 305/ ترجمة الامام الحسين(ع)، ابن عساکر، ص 214.

4- تاريخ الطبري، ج 4، ص 266.

5- الفتوح ، ج4، ص 237/ الامامة و السياسة، ج 1، ص 183.

6- لسان الميزان، ج3، ص 151.( چاپ جديد: ج3، ص 504)

7- الفتوح، ج5، ص 98.

8- تاريخ الطبري، ج4، ص 289.

9- همان، ص 275.

10- همان، ص 331.

11- ترجمه الامام الحسين(ع)، ص 167.

12- ابن اعثم، ج4، ص 260.

13- الفتوح، ج5، ج5، ص 39/ ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 166.

14- الکامل في التاريخ ، ج4، ص 17.

15- ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 167.

16- الاوائل ، عسکري ، ج2، ص 125.

17- فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص 143.

18- الامامة و السياسة، ج1، صص 183،187.

19- ترجمة الامام الحسين(ع) ، 188.

20- طبقات الکبري، ج5، ص 148.

21- ترجمةالامام الحسين(ع)، ابن عساکر، ص 193.

22- تاريخ اسلام ، دانشگاه کمبريج، ج1، ص 81 (متن انگليسي) / الاختلاف في اللفظ، صص 49- 47.

23- انساب الاشراف، ج 3، ص 170/ الفتوح، ج 5، 135.

24- الفتوح، ج 5، ص 137.

25- همان، ج 5، صص 144، 145.

26- همان، ج 5، ص 98.  

27- همان، ج 5، ص 194.

28- همان، ج5، ص 199.

29- همان، ج 5، ص 201.

30- همان، ج 5 ، ص 206.

31- تاريخ الطبري، ج4، صص 331، 336.

 

مدهحی های امروز:

 

علی علی جانم (کریمی)              اکبر ای یوسف کنعانی من (سیب سرخی)

 

سخنرانی حجت الاسلام پناهیان شب نهم :

 

(1)         (2)       (3)         (4)        (5)

 

                                                          

                                                               هشتم محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                           

                                                                                          التاس دعا

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 7:12

      

قال الصادق عليه السلام:" لكل شيى‏ء ثواب الا الدمعة فينا. "

امام صادق عليه السلام فرمود: هر چيزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ريخته شود - كه چيزى با آن برابرى نمى‏كند و مزد بى اندازه دارد. (جامع احاديث الشيعه،ج 12، ص548)

آنچه در ذیل می آید  مقاله ای ست به قلم ف. کاظم نیا   که امیدوارم به دانسته هایمان اضافه کند 

فرهنگ هر ملتي مجموعه متنوعي از آيين ها ، سنت ها و رسوم ، باورها ، اعتقادات و افسانه ها و اسطوره هاي آن ملت است که در ژرفترين لايه هاي روح جمعي آنان نفوذ دارد  و در بزنگاه هاي فردي و جمعي تاثيرات خود را برجاي مي نهد. همين عناصر فرهنگي ، وراي نژاد و رنگ پوست و ديگر ظواهر، ملتي را از ملت هاي ديگر مشخص مي کنند و راه گفتگو و محاوره را مي گشايند. ملت ما نيز عناصر فرهنگي خويش را هم از آيين هاي پيش از اسلام و دوره باستان و هم از دوره اسلامي و آيين هاي باشکوه آن دريافت داشته است و در طول زماني به درازاي ۱۴۰۰ سال  با تيزهوشي و ژرف نگري نه تنها آيين ها و باورهاي ملي خود را واننهاده، بلکه آن را با ايمان نو و روح اسلام پيوند زده است .

در حافظه تاريخي ( ملي و مذهبي ) ملت ما نبرد ميان خير و شر، که از پايدارترين و تاثيرگذارترين مواردي است که مي توان آن را سراغ گرفت هم در باورهاي پيش از اسلام حضور دارد و هم نمونه هاي عيني ، اعلا و ماندگار آن را در روح کفر ستيز و عدل گستر اسلام مي توان يافت. اسطوره هاي اهورا و اهريمن ، فرزندان زروان (خداي دهر و زمان ) که يکي نماد خير و نيکي و ديگري نماد شر وبدي است ، نبرد دائمي ميان تاريکي و روشنايي ، هر يک نمادي از اين تقابل در ايران باستان است. " فرهنگ ما و اساطير ما متكي بر جدال ميان نور و ظلمت است " (1)  چنانکه مي دانيد اين تقابل را نيز مي توان به عيان در تاريخ اسلام يافت ، هر چقدر نبرد ميان اهورا و اهريمن در ايران باستان با افسانه آميخته است ولي منازعه ميان خير و شر در تاريخ اسلام با مستندات تاريخي قابل اثبات است، و در نبردهاي متعدد پيامبر مکرم اسلام با کفار قريش و نبرد هاي اميرالمومنين علي (ع) با نفاق عايشه و کفر پنهان معاويه رخ مي نمايد ، و البته آخرين ، موثرترين و ماندگارترين آنها را در سيماي واقعه کربلا و قيام خونرنگ امام حسين مي توان جست و يافت.

در اسطوره بودن نمادهايي مانند اهورا و اهريمن ، ميترا و آناهيتا ، رستم و سياوش در ايران باستان شکي نيست . اسطوره از ماندگارترين عناصر فرهنگي يک ملت است ، به عنوان مثال از آداب و رسوم و آيين هاي زمان ايران باستان منحصراً آنها که متکي بر ريشه اسطوره اي قوي بوده اند، بر جاي مانده اند مانند شب يلدا که حکايت ديرين نبرد نور و ظلمت را فراياد مي آورد. ولي آيا تنها ماندگاري ، راز تبديل يک داستان يا عنصر فرهنگي به اسطوره است ؟ آيا هر داستاني که از گذشته هاي دور برجاي مانده مي تواند اسطوره قلمداد شود ؟ اسطوره چه ويژگي هايي دارد تا يک داستان اعم از واقعي و تاريخي و يا آميخته با افسانه را بتوان با توجه به آن ويژگي ها جزء اصلي فرهنگ يا  " سرشت فرهنگ " ناميد ؟

اسطوره چيست

"هارولد وينريچ " (يکي از صاحب نظران در عرصه اسطوره شناسي) درباره معناي اسطوره چنين گفته است :" واژه اسطوره (mythos) براي يونانيان نخست واژه ايي کاملاً عادي و معمولي بود و مبين هرگونه نقل و حکايت، مثلاً قصه ايي که در بازار حکايت مي شد يا روايتي مربوط به نسبت نامه خدايان.(اين) واژه در کاربرد جديدش... اما ديگر به معناي حکايات کوچک و بي اهميت هر روزينه نيست. چرا؟"(2) به اين پرسش " نورتروپ فراي" ديگر صاحب نظر در اسطوره شناسي پاسخ مي گويد: " اسطوره به ساده ترين و معمول ترين معنا، نوعي سرگذشت يا داستان است که معمولاً به خدا ، يا رب النوع و موجودي الهي مربوط مي شود ... محتواي اسطوره مربوط به بعضي کار ويژه هاي اجتماعي خاص مي شوند و با بررسي اين محتوا معلوم مي گردد که اسطوره داستاني نيست که فقط براي داستان گويي نقل شود بلکه داستاني است که بعضي خصايص جامعه اي را که اسطوره بدان تعلق دارد گزارش مي کند." (3)

در اينجا دو ويژگي اسطوره يعني ماندگاري و برخورداري از کارويژه هاي اجتماعي ، آن را از داستان معمولي جدا مي سازد ، پس آيا با توجه به اين دو عامل مي توان حوزه اسطوره را مشخص ساخت ؟ يعني حدود قلمرو اسطوره با اين دو ويژگي مشخص مي شود ؟

" انديشمندان کنوني آن گونه که جوامع قديمي اسطوره را درک مي کردند، درک مي کنند يعني به معني داستان واقعي حتي فراتر از آن داستاني که ارزشمند ترين دارايي است، به دليل آنکه مقدس، نمونه و پرمعني است. و اين ارزش معنايي جديد اسطوره، استفاده از آن را در بيان معاصر پر رمز و راز مي سازد.  امروزه اين واژه هم به معناي آثار تخيلي، يا انگاره و هم به معناي خاص خود از نظر ريشه شناسان، جامعه شناسان و تاريخ نگاران دين ما، يعني به معناي سنت مقدس و مدل نمونه به کار برده مي شود. " (4)

اسطوره در نهاد جمعي هر  ملتي وجود دارد ، از مهمترين اجزاء فرهنگي آن ملت است و پيش و بيش از آنکه انديشيده و بيان شده باشد احساس و زيسته شده است. اسطوره حرکت يا کلامي از حقيقت انسان است . " اسطوره همانند پرتو خورشيد يا هوايي که تنفس مي کنيم تنها به طور غيرمستقيم خود را مي نماياند. و هر کس بايد تلاش کند تا حضور آن را بر بنياد انديشه خويش کشف کند. اسطوره نه تنها خود آگاه بلکه ناخودآگاه ما را نيز در بر مي گيرد و حقيقت ماست، حقيقتي که مي تواند سرنوشت ساز باشد." (5)

تقدس و معنا در کنار ديگر ويژگي هاي اسطوره که پيش از اين آمد ، سبب مي شود اسطوره قابليت تطابق با زمان هاي متفاوت را داشته باشد و در بازخواني ها، با زمان حاضر و نيازمندي هاي انسان عصر نوين دمساز گردد، چراکه اسطوره نيزمانند هر پديده ديگر دستخوش زمان مي شود و گرد گذر زمان بر آن مي نشيند و براي آنکه دوباره کارآيي خود را بازيابد بايد از عناصري که بر آن افزوده شده ، تهي گردد. " اسطوره ها که پديده هاي فرهنگي هستند همچون ديگر پديده ها با گذشت زمان دگرگون مي شود. پاره اي به طور کلي ماهيت و چيستي خود را از دست مي دهند و گونه اي ديگر مي شوند در کارايي،  (در ) برخي ديگر دگرديسي رخ مي دهد. "(6)  به عبارت ديگر حقيقت باطني اسطوره ديگر ظاهر نشده و معناي آن ترديد آميز مي شود.

در کنار عامل مهم زمان که باعث دگرگوني و يا تغيير شکل ظاهري اسطوره مي شود، نمي توان از تاثير مذاهب و روساي ديني بر اسطوره غافل ماند. نهاد مذهب در طول زمان با حذف و يا تغيير برخي از نمادهاي فرهنگي ، درجهت تحکيم پايه هاي مذهب و يا دين مورد نظر خود راه را براي تغيير، دگرديسي  و يا فراموشي اسطوره ها تسهيل مي کند.  با اين وجود اسطوره واجد ويژگي ديگري است که مانع از فراموشي آن مي شود "  شفاف ترين ، درخشانترين کاربرد اسطوره (ها) نمونه و الگو بودن آنهاست. چه در دوره هاي نخستين و چه در دوره هاي پسين تا زمان اکنون هرگاه و در هر سرزميني که ايجاب کند اين الگوها و نمونه ها رخ مي نمايند و سرنوشت ساز مي شوند. اسطوره تضمين مي کند که آنچه انسان در صدد انجام دادن آن است پيشتر انجام يافته است و بنابراين به او ياري مي دهد تا ترديدهايي را که ممکن است درباره حاصل اقدامش به خود راه دهد ، از خود براند."  (7)

به طور اختصار مي توان مشخصه هاي يک اسطوره را در اين موراد خلاصه کرد :

- ماندگاري ،

- تقدس و معنا ،

- حضور پنهان و زير جلدي ،

- وجود کارکردها و خصايص اجتماعي،

- تغيير و دگرديسي ،

- الگو و نمونه بودن.

 حسين در قامت يک اسطوره

حال با اين مقدمه طولاني به بحث اصلي  خود مي پردازيم : آيا با اين موارد که بر شمرديم مي توان امام حسين و قيام  ايشان را  اسطوره ناميد.؟ در سالهاي اخير به هنگام فرارسيدن ايام محرم و به ويژه در دهه نخست آن در سخنراني ها و يا مجالس وعظ به فراواني از واژه " اسطوره " براي توصيف قيام کربلا استفاده شده است ؛ ولي در اينجا هدف ما نه توصيف که تشريح و توضيح است . نگارنده در اين نوشتار برآن نيست که با القاب زيبا و اوصاف فريبا با نگاهي شعرگون به عاشورا بنگرد ، بلکه در صدد است ، با اثبات اسطوره بودن قيام امام حسين ، و با نگاه علمي به آن راههاي بازخواني آن را در جامعه کنوني به بررسي بنشيند. حال هر يک از ويژگي هاي اسطوره را در قياس با امام حسين بررسي مي کنيم.

 

ماندگاري : بي شک قيام حسين بن علي (ع ) يکي از ماندگارترين و موثرترين وقايع تاريخ اسلام است که به ويژه در فرهنگ تشيع از پايه بسيار والايي برخوردار است ، بدان سبب که جهت گيري تشيع پيش و پس از واقعه عاشورا به طور فزاينده اي ديگرگون است . اگر شيعيان ( به معناي هواداران امامت و خلافت اميرالمومنين و اعقاب ايشان) در دوره امام علي و امام حسن ، در بزنگاه جنگ و حادثه امامان خويش را وانهادند و عذرها آوردند ، پس از واقعه عاشورا ،هسته تمام اعتراضات و قيام هاي ضد اموي و عباسي بودند. ( البته درآينده نزديک با ارائه مقاله اي دراين باره بيشتر به اين موضوع خواهيم پرداخت. ) به بيان رساتر حکومت هاي جابر بسياري آمدند و رفتند ولي حسين آمد و باقي ماند ، در اذهان و ايمان مردم نشست و با گوشت و پوست و خون آنان در آميخت.

تقدس و معنا: قيام امام حسين عرصه گسترده نمايش  و ارائه بلندترين صفات انساني است . در اين قيام فداکاري  در راه هدف والاي انساني و ديني تا پاي گذشتن از جان به نمايش در مي آيد ، دراين قيام سخنان ، رجزها ، رفتار و هر يک از کردار امام و يارانشان واجد بار معنايي بسيار است . علاوه بر اين قيام امام حسين ،ازابتدا تا انتها خود سوال بزرگي است ، چرا امام مراسم حج را نيمه کاره رها کرد و رهسپار کوفه شد ؟ اين کدام امر خطيري بود که چنين هجرت عظيمي را سبب شد؟ چرا در اين سفر امام با تمام خاندان خود راهي شد ؟ چرا زنان و کودکان را نيز با خود همراه کرد؟ و بسياري سوال هاي ديگر که خود از لايه هاي تودر توي اين واقعه حکايت دارد.

حضور پنهان و زير جلدي : به راستي کدام واقعه را در اسلام به اندازه واقعه کربلا و شهادت امام حسين مي توان يافت که در زندگي مردم حضور داشنته باشد ؟ نه در زندگي مردم عصر حاضر که در زندگي مسلمانان و شيعيان از نيمه هاي قرن اول تا کنون . هر کودک شيعي عشق به حسين را با شير مادر نوشيده است ، به هنگام نوشيدن آب و يا در پايان آن آموخته است که بر حسين و روح پاکش درود فرستد و بر قاتلان وي لعنت . اين خود نشان از عجين شدن عاشورا و قيام امام حسين با فرهنگ مردم دارد . مردمي که پيش و بيش از آنکه حسين را از منابر شناخته باشند ، با جان و دل خويش او را درک کرده و مهرش را در دل نهفته اند. چرا که آنچه در عاشورا رخ داد از سر عشق بود و آدمي همواره عشق را سجده کرده و ارج نهاده است.

وجود کارکردها و خصايص اجتماعي : اساساً قيام امام حسين تجلي آن بخش از مذهب تشيع و دين اسلام است که به مسلمان مي آموزد که در برابر اجتماع خويش و آنچه در آن مي گذرد بي تفاوت نباشد. در برابر ظلم  و ستم برخيزد و کژروي را ببيند و در مقابل آن خاموش ننشيند.

تغيير و دگرديسي : در طول زمان تحريف هاي بسياري در واقعه عاشورا راه يافته که در محرم سال گذشته در مقاله اي با عنوان " گريه بر عطش يا آگاهي بر هدف ، کداميک ؟ " به طور کامل بررسي و نقد شده است. علاوه بر اين شهيد مطهري در کتاب حماسه حسيني، ريشه هاي تحريف در واقعه کربلا  را به درستي نمايانده است.

الگو و نمونه بودن : قيام امام حسين و راه خونيني که برگزيد هماره چون مشعلي راه مبارزان  ظلم ستيز را روشن کرده است . آنجا که امام فرياد بر مي آورد " اني لا اري الموت الاالسعاده " و ادامه زندگي با کفار را جز ننگ نمي داند و نمي خواند ، به تصريح بيان مي دارد که  شهادت در راه حق و آزادي بهتر از زندگي در زير بيرق ستم است که اين خود راه منيري است براي جويندگان و مبارزان راه رهايي .

آنانکه براي آزادي از قيود ستم تلاش مي کنند به اين اميد دلخوشند که اگر نه در همان زمان قيام که در آينده اي موعود به نتيجه مورد نظر خود خواهند رسيد ، چنانکه امام حسين به بخشي از هدف بلند خويش تنها پس از چهار سال دست يافت . آنگاه که معاويه دوم  پسر يزيد ملعون پس از 40 روز خلافت بر منبر رفت و از کردار پدر و جد خويش برائت جست و آنان را خوار شمرد و در مذمت آنان چنين گفت : " جد من معاويه به منازعه با کسي پرداخت که در خويشاوندي به پيامبر نزديک بود و در اسلام نيز پيشتر از او بود . او اولين مسلمان ، اول مومن و پسر عم رسول الله و پدر اهل بيت خاتم رسولان بود... ( و درتقبيح يزيد چنين گفت: ) عترت را به شهادت رسانده ، حرمت حرم را از بين برده و کعبه را به آتش کشيده است ، لذا من حکومت را بر شما عهده دار نشده ، متحمل آن نمي شوم " (8) و چنانکه مي بينيد نام خانداني را که امويان فراموشي آن را مي خواستند، امروز از بلندترين نامهاست و خون حسين چراغ راه هدايت براي جويندگان آن است.

از تمام موارد گفته شده برمي آيد که امام حسين را مي توان اسطوره اي فراتر از زمان و مکان دانست ، اسطوره اي که حامل انديشه اي بزرگ وايماني سترگ است و مي تواند در هر زمان و مکاني نويد برآمدن صبحي صادق در افق آزادي باشد. اسطوره ها اين قابليت را دارند که در هر زمان و مکان مي توان آنها را بازسازي و بازخواني کرد. جامعه امروز ما نيازمند آن است که اسطوره اي به نام حسين بن علي که براي احياي دين جدش رسول الله قيام و جان خويش و عزيزانش را قرباني کرد ، بازخواني و امروزي شود.

براي بازخواني و روزآمد کردن اين اسطوره نياز به آن است که شرايط ظهور اين اسطوره از زماني پيش از رخداد آن بررسي شود. ريشه هاي اين رخداد را بايد از زماني بررسي کرد که امامت و خلافت اميرالمومنين علي (ع) در زير تيغ بي دريغ مصلحت انديشي و فرصت طلبي قرباني شد و ابوبکر و عمر و در آخر عثمان به خلافت رسيد . دوره 15 ساله خلافت عثمان دوره راه يافتن کژي هاي بسيار در حکومت اسلامي است . در دوره خليفه سوم اسلام رفته رفته از يک آيين هدايتگر که عدل و مدارا را شيوه خود ساخته بود به ديني دولتي تبديل شد که سرکوب و تبعيد را جايگرين مداراي رسول الله کرد. نمونه بسيار گوياي آن ، تبعيد ابوذر يار ديرين رسول الله به صحراي ربذه است . ابوذر در اعتراض به اسراف کاري ها ، جعل حديث ها و کژروي هاي معاويه در شام زبان به اعتراض گشود و عثمان به جاي آنکه حاکم خود را بازخواست کرده و عمل به دستورات روشن اسلام را از وي بخواهد ، ابوذر حقگوي و راست کردار را به صحراي بي آب و آباداني ربذه تبعيد کرد. اين شيوه در دوره حکومت امير المومنين در بخش هايي از عالم اسلام که سر به اطاعت ايشان فردآوردند متوقف شد ولي شام در دستان معاويه باقي ماند و او نيز به شيوه عثمان وبسا شديدتر از او به حکومت ادامه داد. آنچه را معاويه از سال 35 تا سال 60 ه ق انجام داد مي توان در رئوس زير خلاصه کرد:  

- سلطه تبليغي بني اميه بر اذهان مردم نومسلمان شام و افرادي که زمان رسول الله را درک نکرده بودند.

دراين باره تنها به ذکر يک نمونه اکتفا مي شود : " معاويه براي تحريک عمومي مردم عليه پسر ابيطالب، بر منبر خطبه اي ايراد کرد و ضمن آن گفت: اي اهل شام در مورد مردي که به مصلحت برادر خويش هم[منظور عقيل است] نمي انديشد چه گماني داريد؟ اهل شام آن ابولهبي که در قرآن مورد مذمت قرار گرفته عموي علي بن ابيطالب است. مردم هم چون اين سخنان را شنيدند به دشنام و لعن علي بن ابيطالب پرداختند. ... اذهان عوام الناس، چون خميري که در دستهايي خلاق شکل دلخواه را مي پذيرد و قالب زده مي شود، در پنجه هاي سياست معاويه قالب مي گرفتند و او از جهل آنان و تحريک مردمي تا اين اندازه ساده لوح، به سوي اهداف خود راه مي پيمود، مردمي که نمي دانستند و يا نمي توانستند بپرسند که: مگر نه اين است که اين ابولهب که نسبتش با علي موجب لعن پسر ابيطالب مي شود، همان نسبت را با شخص پيامبر(ص) هم داشته است؟! و اينکه " حمالة الحطب" مذکور در همين سوره، عمه معاويه بوده است؟ و مهمتر آنکه مگر خود معاويه و پدرش، اعضاي فعال همان باندي نبودند که ابولهب سمبل عيني آن به شمار مي رفت؟ و اگر ابولهب هم زنده مي ماند يقيناً در روز فتح مانند ابوسفيان و آل ابوسفيان ايمان مي آورد" (9)

- در اختيار گرفتن افرادي که با جعل حديث دين را در جهت منافع امويان تغيير دادند.

- استعمار و استثمار فکري مردم .

نمونه بارز اين استثمار فکري را در واقعه صفين مي توان مشاهده کرد که طي آن، با آشکار شدن نشانه شکست در جبهه امويان ، معاويه دستور داد قرآن ها را بر نيزه کنند.

- ايجاد جو رعب و وحشت .

معاويه و امويان حذف فيزيکي مخالف را تنها راه ادامه حکومت خويش مي دانستند و قتل  مخالف را جايگزين مدارا و رافت اسلامي با او کرده بودند.

در يک کلام مي توان سياست معاويه و در کل حکام اموي را سياست " زر و زور و تزوير"  ناميد . آنان اولين نمايندگان " دين دولتي " در اسلام بودند که دين را نه در خدمت رستگاري دنيوي و اخروي بلکه در خدمت قدرت نظامي و سياسي در آوردند.آنان اولين حکومتي بودند که از دين بهره بردند تا بر سر قدرت باقي بمانند ، با قلب دين به اهداف خويش برسند و از دين در جهت حفظ منافع خويش بهره گيرند. گرچه اوج اين سياست را در زمان معاويه مي توان ديد ولي يزيد نيز از اين سياست بي بهره نبود و در عين حال کياست معاويه را نيزنداشت لذا آشکارا دين خدا را به سخره گرفت . و دراين زمان براي کسي که وارث دين رسول الله است ، در خانه وحي زاده شده و در دامن حبيب خدا پرورش يافته است، جهت احياي ديني که متضمن سعادت بشر بوده ، ولي اکنون وسيله اي در دست  زورمداران شده است ، چاره اي جز قيام نمي ماند. و چنان شد که در کربلا و در دهم محرم سال 61 هجري حسين اسطوره حق طلبي و پايمردي خون خويش و عزيزان و يارانش را براي احياي دين خدا فدا کرد تا راه را براي آنانکه دين خدا را بازيچه خود ساخته اند سد کند و دراين راه درسيماي اسطوره اي ناميرا ظاهر شد تا در طول اعصار و زمان ها روشني بخش راه مبارزان طريق حق باشد.

منابع :

1-     "روشنفکر هميشه در معرض آزمون است " گفتگوي علي اصغر سيدآبادي با جلال ستاري در وبلاگ " هنوز".

2-     مجموعه مقالات اسطوره و رمز- ترجمه: جلال ستاري - سروش 1378 - ص 82 - هارالد وينريچ - ساختارهاي نقلي اسطوره.

3-     همان ص 101 - ادبيات و اسطوره – نورتروپ فراي .

4-     واحد دوست ، مهوش – رويکردهاي علمي به اسطوره شناسي -سروش 1381- صص 23و24

5-     ميرچا الياده - رساله در تاريخ اديان - ترجمه: جلال ستاري ص 398.

6-     واحددوست – ص 88

7-     ميرچا الياده. چشم اندازهاي اسطوره – ت جلال ستاري صص 5 و 144

8-     جعفريان ، رسول – تاريخ خلفا ج دوم- ص 571

9-     فرهمندپور ، فهيمه - تحليل نيم قرن سياستهاي تبليغي امويان در شام- صص121و

 122

مداحی های امروز:

لایی لایی علی اصغر ع             ای لب بسته (طاهری) 

 

سخنرنی ها :

شب هشتم (1)               (2)           (3)           (4)           (5)           (6)

 

 

 

                                                                                                       هفتم محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                                    التماس دعا

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در جمعه 6 بهمن1385 و ساعت 23:51

قال الصادق عليه السلام: "..رحم الله دمعتك، اما انك من الذين يعدون من اهل الجزع لنا و الذين يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا، اما انك سترى عند موتك حضور آبائى لك... "

امام صادق عليه السلام به «مسمع» كه از سوگواران و گريه كنندگان بر عزاى حسينى بود، فرمود: خداى، اشك تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش، تو از آنانى كه از دلسوختگان ما به شمار مى‏آيند، و از آنانى كه با شادى ما شاد مى‏شوند و با اندوه ما غمگين مى‏گردند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالين خويش خواهى بود. (وسائل الشيعه،ج 10، ص397)

درباره فرهنگ عاشورا و حضرت سيدالشهداء اقدامات انجام شده و ناتمام و كارهايى كه بايد انجام شود، فراوان است. اما اقيانوس بيكران عاشورا آن قدر عميق و بزرگ و پر حادثه است، كه گوهرهاى آن پايان نمى‏پذيرد و جز با كشتى نجات حسينى نمى‏توان در آن راه پيمود. تنها حسين عليه السلام است كه مى‏تواند بشريت را به ساحل كربلا برساند و از گردابهاى فكرى و اجتماعى رهايى بخشد.

در اين ورطه كشتى فرو شد هزار كه پيدا نشد تخته‏اى بر كنار عاشورا و حسين عليه السلام و كربلا، هزاران مسئله تاريخى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، عبادى، فقهى، عرفانى و نظامى دارد، كه اگر آب درياها مركب و درختان گيتى قلم شود، تا ابعاد و آثار و اهداف اين حادثه عظيم را ترسيم كند، توان بررسى و ارائه تصويرى جامع از آن را ندارد.

نفوذ بيكران عاشورا و سيدالشهدا در اعماق تاريخ و گستره جهان؛ تاثير نام و قيام حسينى در عوالم پيدا و پنهان و مرزهاى غيب و شهود؛ حضور مداوم فرشتگان و ساكنان ملا اعلى در بارگاه قدسى امام؛ اشك و آه زمين و زمان و جن و ملك در عزاى سرور آزادگان جهان؛ آفاق روشن محبت دو سويه نبوى و حسينى و تداوم هدايت ‏بشريت‏ به بركت ‏بعثت و عاشورا؛ نقش آب و خاك كربلا در شفا بخشى و امنيت آفرينى؛ عزت و استقلال امت اسلام در پرتو سيره و سخن حسينى؛ نقش امام حسين عليه السلام در ترويج و تبليغ معارف آسمانى؛ افشاى هميشگى خط نفاق در پرتو عاشوراى حسينى؛ فلسفه قيام و جهاد پرشكوه ابا عبدالله عليه السلام، پيوند قطعى قيام مهدوى عجل الله تعالى فرجه الشريف با قيام و فرهنگ عاشورا؛ و سرانجام درسهاى عشق وعرفان حسينى، همه و همه ميدانهايى محدود از محورهاى گسترده پژوهش و تبليغ و تدريس فرهنگ عاشورا است كه امروز هم همچون هميشه بدان نيازمنديم .

پيام عاشورا

عاشورا، فرياد بلند مقاومت در برابر تحريف اسلام است. عاشورا، فريادى عليه بى ‏تفاوتى و بى ‏طرفى در جنگهاى حق و باطل سراسر تاريخ است. عاشورا، آواى اعتراض سيدالشهداء به نشستن ناصالحان بر كرسى حكومت امت اسلامى است.

عاشورا، بى ‏تفاوتى حكومتها نسبت ‏به سه مسئله مهم «حقيقت‏» ، «عدالت‏» و «فضيلت‏» را محكوم مى‏كند و حمايت دولتمردان از باطل و بيداد و فساد را بزرگترين منكرات اجتماعى مى‏داند، كه امام شهيدان در برابر آن بپاخاسته و همه رنج را در مقابله با اين منكر بزرگ و بنيادى تحمل كرده است.

نهضت‏ حسينى، حركتى از سر سيرى و جهانگردى و سفر تفريحى و تجارى و ورزشى و حتى سفرى به قصد انجام حج و عمره و جهانگردى مذهبى و زيارتى نيست. سفر كربلاى سيدالشهدا عليه السلام هجرتى دفاعى، عبادى، زيارتى و تبليغى به منظور انجام وظيفه‏اى دشوار و بزرگ و جهانى و جهادى است. از مراسم عاشورايى كه ما برگزار مى‏كنيم تا عاشوراى معرفت‏ حسينى، فرهنگها فاصله است؛ گرچه شبيه عاشورا هم مغتنم است و براى بيدادگران وحشت‏انگيز.

ازعبادت كربلايى تا عادت كربلايى تفاوت از زمين تا آسمان است؛ گرچه نفس حضور و زيارت سرور شهيدان شيرين و دلنشين و مسئوليت آفرين است.

از شورعاشورايى تا شعور و عرفان حسينى تفاوت از زمين تا آسمان است.

از امامى كه برخى ترسيم مى‏كنيم كه گريزان و هراسان و صامت و آرام است، تا امام قيام و جهاد و فرياد و عزت و اعتراض و وارث پيامبر و امين خدا، مسافتى از غرب تا شرق عالم است.

عاشورا، درسها، عبرتها و جلوه‏هايى دارد كه همه ساله از زبان عالمان دين و مبلغان متعهد و فداكار و مداحان مخلص و شاعران كربلايى تكرار مى‏شود، اما امروز از عاشورا چه درسهايى را بايد فرا گيريم و چه معارفى را بياموزيم؟

از عاشورا بياموزيم از عاشورا، رهايى از رفاه زدگى، وارستگى از علايق زندگى، رهايى از بيم و اميد شيطانى، معروف گرايى، منكرستيزى، پاسدارى از حقوق اجتماعى، احساس مسئوليت‏، ايمان به غيب، آخرت گرايى، دفاع از دين، اصلاحات راستين، جهاد براى احياى اسلام و اجراى قرآن، بى ‏بال پريدن، و از شهادت خود و ياران نهراسيدن را بياموزيم .

صداى سيد شهيدان را بهتر بشنويماو بشريت را به عزت فرا مى‏خواند، ما براى ذلت توجيه جستجو مى‏كنيم .

او ما را به استقلال از بندگى غير خدا دعوت مى‏كند، ما به بندگى بندگان سر سپرده‏ايم .

شعار سيدالشهدا، همان شعار توحيد است، دو بعدى است، تركيبى از نفى و اثبات . خوب گوش بسپاريم: «لا اله الا الله‏». انديشه عاشورا هم دو بعدى است؛ يعنى، تركيبى از «نه‏» و «آرى‏» است. امام با قيام خود لبيک گفت:

«لبيك‏» به خدا، «لبيك‏» به رسالت، «لبيك‏» به امامت، «لبيك‏» به حق و عدالت و تسليم در برابر حقوق ديگران، «لبيك‏» به اذان و نماز و نيايش، «لبيك‏» به قرآن و سنت نبوى صلى الله عليه و آله و «لبيك‏» به مرجعيت و فقاهت راستين .

آواى سيد الشهدا عليه السلام را بهتر بشنويم و توحيد را از حسين بياموزيم. عاشورا عصاره «معروف گرايى‏» و «منكر ستيزى‏» فرزند فاطمه عليها السلام در سراسر تاريخ است و كربلا نقطه تلاقى حق و باطل در سراسر گيتى .

دو ديدگاه تاريخىعاشورا از اينجا پديد آمد كه راجع به انسان و جهان و اداره عالم و آدم دو ديدگاه وجود دارد . ديدگاهى كه خدا و قيامت و نبوت را باور دارد و حكومت‏ بر بشريت را حق خدا و رسول و امامان صالح به انتخاب خدا و رسول و امامان قبلى مى‏داند و ديدگاهى كه خدا و قيامت و رسالت را دروغ مى‏شمارد و يا با ترديد به آن مى ‏نگرد و حكومت را حق كسانى مى‏داند كه از زور و زر و تزوير بيشترى برخوردارند . درگيرى اين دو انديشه در صحنه‏هاى اقتصاد و فرهنگ و سياست از هر روز عاشورايى پديد مى‏آورد و از هر سرزمين كربلايى مى‏سازد.

در اين نبرد هميشه تاريخ، يك طرف حسين است، وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسى و عيسى عليهم السلام و ميراث‏ دار مسئوليتهاى دشوار محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و در سوى ديگر يزيد است و عبيدالله و شمر، وارثان شيطان و فرعون و نمرود و هامان و بلعم .

يك تفكر خدا را پذيرفته است و امين و حجت ‏خدا در زمين را اطاعت مى‏كند و يك تفكر اصلا خدايى را باور ندارد، يا براى او حجتى قائل نيست و عقل فردى و جمعى بشريت را براى اداره انسان و جهان كافى مى‏شناسد.

يك تفكر به ديندارى و قرآن ‏شناسى و فقاهت و حلم و علم و سماحت و محبت در دل مؤمنان افتخار مى‏كند و يك ديدگاه به استانداردهاى جهانى و پيشرفت و توسعه و رفاه قبيله‏اى و شخصى و ملى مى‏انديشد.

يك تفكر، به اقامه نماز و پرداخت زكات و امر به معروف و نهى از منكر مى ‏بالد و افتخار مى‏كند و يك انديشه، آزادى جامعه از هر گونه ايدئولوژى و عقيده و انديشه آسمانى را خواستار است.

يك تفكر، شهادت را اوج تكامل انسان مى‏بيند و يك ديدگاه، جهاد و شهادت را خشونت ‏طلبى و ضد تمدن و پيشرفت تلقى مى‏كند .

يك تفكر، براى حكومتها وظيفه‏اى جز دفاع از حقيقت و شريعت و فضيلت نمى‏شناسد و يك تفكر، در جنگ حق و باطل اظهار بى‏ طرفى مى‏كند.

شناخت و تبليغ عميق و دقيق تفكرعاشورايى مسئوليتى است كه امروزهم بر دوش مبلغان راستين اسلام است. باشد كه با استمداد از خود آن بزرگوار موفق باشيم .

 مداحی های امروز :

 مناجاتی با امام زمان (عج)                                  سفر عشق رو شروع کن (هلالی)

 قصه شهدا (بسیار تاثیر گذار حتما بشنوید) در فراق منتقم امام حسین ع

قاسم بن الحسنی (سیب سرخی)

 سخنرانی های حجه الاسلام پناهیان

شب هفتم (1)        شب هفتم (2)            شب هفتم (3)           شب هفتم (4)

شب هفتم (5)       شب هفتم (6)

 

                                                                                            ششم محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                 التماس دعا

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در جمعه 6 بهمن1385 و ساعت 0:2

قال الباقر عليه السلام: "مر على بكربلا فى اثنين من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عيناه للبكاء  ثم قال: هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و هيهنا تهراق دماؤهم، طوبى لك من تربة عليك تهراق دماء الأحبة."

امام باقر عليه السلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام با دو تن از يارانش از «كربلا» گذركردند،    حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهايش اشك آلود شد، سپس فرمود: اينجا مركبهايشان بر زمين   مى‏خوابد، اينجا محل بارافكندنشان است و اينجا خونهايشان ريخته مى‏شود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ريخته مى‏شود! (بحارالانوار،ج 44، ص 258)

مى‏نويسند زيبايى ، آدرس خانه خدا است و حسين يعنى زيبا كه از حسن و زيبايى صادر مى‏شود . اگر زيبايى با آزادگى ممزوج شود، تنديسى جاودان خواهد ساخت كه نظيرى براى آن نتوان يافت.

در اين گلگشت مى‏خواهيم درباره كسى بنويسيم كه به قول عقاد پيامبرش او را «سرور جوانان بهشتى‏» ناميد؛او را به «پسر من‏» خطاب مى‏كرد و درباره‏اش مى‏فرمود: «آيا نمى‏دانى كه گريه‏اش مرا مى‏آزارد.»

عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش چنان است كه بسيارى از متفكران جهان آن را ستوده، درباره‏اش سخنان نغز گفته‏اند. با توجه به حوصله اين نوشتار توجه به نمونه‏هايى از آن سودمند مى‏نمايد:

كاپيتان هانيبلت:

آن شب (شب عاشورا) هنگامى كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان برق مى‏زد، پيروان خويش را به اطراف خود جمع كرد و طى يك سخنرانى طولانى و قلب نواز با آنها سخن گفت و بيعت‏ خود را از آنها برداشت؛ آنها را از اتفاقات صبح فردا آگاه كرد و فرمود: يقينا قتل عام انجام خواهد شد و كسانى كه با من بمانند يقينا شهيد خواهند شد . سپس عمل بسيار زيبايى انجام داد كه نشانه آگاهى كامل او از ضعف بشرى و قدرت روح  فداكارى وى و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود . تمام چراغ‏هاى اردو را خاموش كرد و سپس به پيروان خود گفت: هر كس جرات و قلب ايستادگى و شهادت را در خود نمى‏بيند، در تاريكى به طور ناشناس و بدون خجلت ‏برود. صبح روز عاشورا، در حالى كه ابرهاى ارغوانى در آسمان شرق جمع مى‏شد، تمام ياران آن شب با ايمان دور امام را گرفتند و همگى آماده مرگ و شهادت بودند.(1)

جرح جرداق (مسيحى):

فرق على (ع) با معاويه اين است كه اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور، مقام و منصب بودند، ولى ياران امام على (ع) فريفته اخلاق و فضيلت و كرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانش پديدار بود كه وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل امام حسين (ع) و مامور به خونريزى مى‏كرد، ياران يزيد مى‏گفتند: «كم تهب لنا؛ يعنى چقدر و چه مبلغ مى‏دهى تا او را بكشيم‏» اما انصار امام حسين (ع) به او مى‏گفتند: «يا حسين نموت معك؛ ما با تو هستيم و با تو مى‏ميريم .» از جمله حبيب اين پير حافظ قرآن به امام حسين (ع) در شب عاشورا گفت: اگر هفتاد بار كشته شويم، سوزانده شويم و پراكنده شويم و سپس جمع شويم و از نو زنده شويم، باز مى‏خواهيم در ركاب تو جنگ كنيم و كشته شويم .(2)

ونستان (امريكايى):

تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانه‏اى چون: قرآن كه تلاوت شود و پيام‏هايش پيروى گردند، كعبه‏اى كه قصد شود و ايجاد همدلى و وحدت كند و حسينى كه ياد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هيچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.(3)

عباس محمد عقاد (مصرى):

جنبش امام حسين (ع) و رفتن او از مكه به سوى كشور عراق حركتى نيست كه با سنجش حوادث امروز و با پيش آمدهاى روزانه معمولى به آسانى بتوان در آن قضاوت كرد؛ زيرا جنبش امام حسين (ع) يكى از بى ‏نظيرترين  جنبش‏هاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوت‏هاى دينى و يا نهضت‏هاى سياسى پديدار شده است . (4)

ماربين (آلمانى):

امام حسين بن على (ع) كه از دختر محبوب پيامبر (ص) فاطمه (س) متولد شد، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش دربرابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد . . . موضوعى را كه نمى‏توان ناديده گرفت اين است كه حسين (ع) اول شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤثرى اختيار ننموده است . حسين (ع) به شعار هميشگى خود مى‏گفت: من در راه حق و حقيقت كشته مى‏شوم و دست‏ به ناحق نخواهم داد.(5)

علامه علائلى، (نويسنده مصرى):

تاريخ هر ملتى واقعا تاريخ بزرگان آن است . پس هر ملتى كه رجال بزرگ ندارد تاريخ سترگ ندارد يا اصلا تاريخش شايسته نگارش نيست؛ و ما چون حسين (ع) را ميان رجال تاريخ داريم نه تنها بزرگوارى را مانند رجال تاريخى ديگر در نظر داريم، بلكه بزرگترين رجال تاريخ است كه همه را كوچك كرده و شخصيت ‏خود را سرمقاله همه آنان پديد آورده و اين عجيب نيست؛ زيرا همه مردان عالم را كه تاريخ شناخته، عمر خود را در تحصيل مجد و بزرگوارى زمين صرف كرده‏اند؛ ولى حسين (ع) مجد آسمان را طلبيد و جان خود را فداى آن كرد.(6)

دكتر طه حسين (مصرى):

ابن زياد چنان مى‏پنداشت كه با كشتن حسين (ع) فتنه را ريشه كن و شيعه را نوميد خواهد ساخت و به اين ترتيب آنان را وادار خواهد كرد كه دست از آرزوها بشويند و به آنچه ناچار بايد به آن گردن نهند سرفرود آورند . ابن زياد فتنه را گداخته‏ تر كرد و كار بد او كارهاى بد ديگرى را سبب شد و خون‏هاى ريخته شده و شكنجه‏هايى كه به كودكان و زنان داده شد همه بر خلاف آن چه ابن زياد مى‏خواست نتيجه به بار آورد.(7)

ابن ابى الحديد معتزلى (شارح معروف نهج البلاغه) در خصوص واقعه كربلا، مى‏نويسد:

سرور مردانى كه داراى حس امتناع بودند، آن كسى كه حميت‏ به مردم آموخت و به آنان فهماند كه زير سايه شمشير مردن از پستى و مذلت ‏بهتر است، حسين بن على (ع) است . به او و يارانش پيشنهاد امان شد، وليكن نپذيرفت و زير بار ذلت نرفت و فرمود: آگاه باشيد كه ناكس فرومايه‏اى به من اتمام حجت فرستاده و مرا ميان كشته شدن و تسليم شدن مخير ساخته، ليكن ذلت از حضرت من دور است . نه خدا راضى است كه من ذليل شوم نه پيامبرش و نه مردان با ايمان دنيا و نه آن دامن پاكى كه مرا پرورش داده و نه آن روح با مناعت كه من دارم . من هرگز طاعت لئيمان را بر كشته شدن به شرافت ترجيح نخواهم داد .

پي نوشت ها:

1- نور دانش، سال 2، شماره 3، ص‏6 .

2- حسين پيشواى انسانها، م . اكبرزاده .

3- زندگانى اميرالمؤمنين على (ع)، عماد زاده .

4- الامام الحسين ابوالشهداء، عباس محمود عقاد، ترجمه محمد كاظم معزى .

5- على (ع) و دو فرزند بزرگوارش، طه حسين، ترجمه احمد آرام، ج‏2.

6- واقعه كربلا، عباس محمود عقاد، ترجمه مسعود انصارى .

7- سلسله سخنرانى 79- 1378، محمد رضا سنگرى .


 مداحی های امروز:

عبدالله دردانه ام(ارضی)              آقامون دلبره (هلالی)

                                                                                                                                           التماس دعا

                                                                                                پنجم محرم الحرام ۱۴۲۸

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در پنجشنبه 5 بهمن1385 و ساعت 7:19

قال على بن الحسين السجاد عليه السلام: "ايما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين و من معه      حتى يسيل على خديه بوأه الله فى الجنة غرفا."

امام سجاد عليه السلام فرمود: هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته شدن حسين بن على عليه السلام و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى گردد، خداوند او را در غرفه‏هاى بهشتى جاى مى‏دهد.  (ينابيع الموده، ص۴۲۹)

قسمت دوم و پایانی مقاله      گریه بر عطش یا آگاهی بر هدف کدامیک؟

امامان شيعه از نقطه نظر مبارزات انقلابي ، پس از کربلا راه مسالمت جويانه اي را در پيش گرفتند . اين در حالي است که امامان زيدي بر پايه الگوي نظامي کربلا پيش رفتند. سخن بر سر ارزيابي نتايج ايندو حرکت نيست بلکه بر سر آن است (که) امامان حرکت خويش را نه بر پايه مشي انقلابي بلکه بنا به ضرورتي که تشخيص دادند بر پايه روشي به ظاهر آرام و مسالمت جويانه قرار دادند."(3)

حکومت هاي جابرانه امويان و عباسيان سبب شدند که امامان شيعه پس از امام حسين مبارزه آشکار و مسلحانه را واگذشته و در جبهه فرهنگ و علم و انديشه به بسط اسلام راستين بپردازند. چرا که شرايط زمانه اين چرخش در عمل و نه هدف را الزامي کرده بود، هدف همان بود که امام حسين(ع)را وادار به قيام کرد، يعني: پاسداري از اسلام ناب محمدي و نماياندن چهره کريه اسلام اموي و بعدها عباسي ؛ امامان شيعه هم از طريق مباحث علمي در اين راه اهتمام فراوان مبذول داشتند .  تاسي به اين شيوه و رواج تقيه در ميان شيعيان سبب شد که " شيعه عليرغم داشتن زمينه هاي سياسي مهم ، کم کم رنگ عرفاني به خود گرفت و يا دست کم فقهش از سياست تهي شد... در چنين وضعيتي شهادت امام حسين(ع)چه تحليلي مي يافت؟ آيا راهي جز تقويت برداشت هاي صوفيانه وجود داشت؟... با گرايش روز افزون شيعه به شيوه... تقيه... مساله شهادت امام حسين(ع)به عنوان خود را فداي امت ساختن... شد. در عين حال گريه کردن... بعنوان تنها هدف از... خاطره مجاهدت امام حسين شناخته شد."(4)

در اينجا اين سؤال اساسي مطرح است که : اساساً حکمت شهادت امام حسين(ع)چه بوده است؟ چه مصلحتي ايجاب مي کرد که آغاز سال 61 هجري به خون نيک ترين انسان هاي دهر رنگين شود؟ پاي چه هدف والايي در ميان بود که امام حسين(ع)را واداشت تا نه تنها جان عزيز خويش که جان عزيزانش، يارانش و خاندانش را در آن راه نهد.

هم اينک بسياري از شيعياني که داعيه حسين شناسي دارند به اين سئوال چنين پاسخ خواهند داد : " اساساً خداوند امام حسين و يارانش را به اين مصايب گرفتار کرد تا در بهشت جايگاه والاتري داشته باشند." اين پاسخ تقريباً برگردان اين بيت است که "هر که در اين دهر مقربتر است جام بلا بيشترش مي دهند". از دل پاسخ نخست پاسخ دومي هم زاده مي شود. " او به شهادت  رسيد تا ديگران به نحوي با سوگواري براي او بتوانند از وجود او در آخرت براي خود بهره برند."(6)

ايندو پاسخ انقلاب عاشورا را از طوفاني با رنگ آشکار سياسي و نظامي ، از يک حرکت آشکارا اصلاح طلبانه اجتماعي به يک فاجعه صرفاً انساني بدل مي سازد و امام حسين (ع)را که مي تواند الگوي هر انسان آزادي خواهي باشد به يک قديسِ عشقِ ايثار و عشقِ فداکاري تبديل مي کند که تنها براي آنکه ديگران را وارد بهشت سازد يک چنان صحنه خونين و عظيمي را ترتيب مي دهد.

شيوع اين نوع نگرش به قيام امام حسين(ع)برخاسته از تفکر مسيحيان نسبت به مصلوب شدن عيسي مسيح است. مسيحيان از عيسي با لقب "قربان بزرگ " ياد مي کنند ، يعني عيسي خود را قرباني کرد تا پيشاپيش گناهان امتش بخشوده گردد. گريستن بر حسين(ع)و محور قراردادن آن و تاکيد فراوان بر اينکه گريه بر حسين(ع)گناهان را محو مي کند، قرابت زيادي با اين تفکر مسيحيان دارد. چگونه کسي که عمري در راه يزيد گام نهاده، يزيدي زيسته، عنان اختيار در کف نفس نهاده، حق الناس بسيار بر گردن داشته، مي تواند از راه گريستن بر حسين پاک شود. آيا اين تفکر وارونه کردن قيام امام حسين(ع)نيست. اصولاً ثوابي که از گريستن بر حسين(ع) حاصل مي شود چيست؟ " بايد توجه داشت که اگر گريه کردن براي امام حسين(ع)زايل کننده گناهان است، ناشي از تاثير معنوي کربلا در ايجاد شرايط تحول دروني و آماده کردن يک شيعه براي دفاع و پاسداري از دين و احيانا فداکاري و جانبازي در راه آن است."(7)

در اين نوع نگرش نسبت به گريه و عزاداري براي امام حسين(ع)پاسخ سوم چرايي نهضت ايشان نهفته است و آن بخش سياسي- اجتماعي قيام و انقلاب امام حسين(ع)است. " بخش سياسي کربلا تا اندازه اي و در دوره هايي به طور کامل در ميان شيعيان مورد غفلت قرار گرفته است. اين مساله ناشي از نوعي برداشت غيرصحيح از متون روايي و زيارتي است."(8) تاکيد اين متون بر برگزاري مراسم عزاداري براي امام حسين(ع)و گريه بر ايشان وچنانکه پيشتر آمد رواج تقيه و مغفول نهادن عناصر سياسي  مذهب تشيع سبب شد که قيام امام حسين(ع) ماموريت سري خداوند براي ايشان تلقي گشته ، و تبليغ انديشه جدايي دين از سياست در طول زمان هاي بسيار رنگ عارفانه – صوفيانه قيام امام حسين را تشديد کرد . براي تشريح اهداف سياسي قيام امام حسين(ع)کافي است نگاهي به سال 60 هجري بيفکنيم : از پيامبر تنها منبري باقي مانده که بر روي آن سَب جان پيامبر- علي- مي گويند، بوزينه باز ميخواره اي با نام اميرالمومنين بر مردم خلافت ميکند نماز صبح را در اثر مستي چهار رکعت مي خواند و در برابر اعتراض مسلمين مي گويد اگر مي خواهيد رکعتي چند بر آن بيفزايم . حکومت ساده پيامبر که آزادي وبرابري را درسايه تعاليم الهي ترويج مي کرد اينک به دست فرزندان آزادشدگان - آنانکه تنها از بيم جان اسلام آوردند-  افتاده و آنانکه راسخترين دشمن اسلام و دين محمد(ص)بودند اينک ميراث دار وي در حکومت اسلامي هستند ، از اسلام محمد(ص)جز نامي باقي نمانده و آنچه اجرا مي شود اسلام اموي و معاويه است. اشرافيت عرب جانشين " ان َّ اکرمکم عندالله اتقيکم " شده است و" اکنون حسين(ع)  به عنوان يک رهبر مسئول مي بيند که اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت يک " دين دولتي" در مي آيد. اسلام تبديل مي شود به يک قدرت نظامي- سياسي و ديگر هيچ!"(9) حسين(ع) به عنوان وارث راستين پيامبر، بعنوان تنها انسان مسئول موجود در برابر تمام اين تحريف ها، قلب ها و کژي ها چه بايد کند؟ . او نمي تواند خاموش بنشيند که مسئوليت جنگيدن با ظلم را دارد. راه حسين(ع)آشکار و روشن است.

الموت خير من رکوب العارِ         والعاراولي من دخول النارِ

اناالحسين ابن علي      امضي علي دين النبي

( مرگ بر زيستن با ننگ شرف دارد وننگ بهتر از دخول در آتش است ، من حسين ابن علي هستم و بر دين رسول خدا پيش مي روم .)

او براي اعتراض به اين روند فريادي سرخ را بر مي گزيند چرا که سرخي خون ماندگارترين رنگ در ذهن تاريخ است. حسين(ع)در اين فرياد "هل من ناصر ينصرني"  سر مي دهد تا نشان دهد که ماموريت او يک ماموريت آسماني، سري و مختص او نيست که ماموريت هر انسان زنده ايست که روح جستجوگري در کالبد دارد." شهادت " براي حسين(ع)در شرايطي که در ميان امت اسلامي تنها 72 تن عزم ياري او را دارند تنها راه رساندن پيامش به ديگران است. " امام حسين(ع)به عنوان يک نمونه و سرمشق براي امت اسلامي در تمام طول تاريخ عمل مي کند. انقلاب او يک حرکت فردي و مختص زمانه نيست.... که در اينصورت ديگر امام حسين(ع)يک نمونه و اسوه نمي تواند تلقي شود: زندگي او و شهادت او يک زندگي خاص و مامويت ويژه اوست که براي ديگران امکان پيروي از آن امام وجود ندارد."(11)

متاسفانه آنچه در عزاداري هاي ما با وجود گذشت 25 سال از انقلاب و در نتيجه 25 سال تبليغ بر سياسي بودن حرکت و انقلاب امام حسين(ع)، ديده مي شود آن است که به جاي شناسايي اهداف قيام امام و تشريح آن ، گريستن بر حسين(ع) محور و اصل قرار گرفته است و اين نتيجه مستقيم تفکري است که امامان شيعه را نه الگوهايي براي زندگي سياسي - اجتماعي و فردي که انسان هايي تنها  براي ستايش مي دانند ومي شناسند .

" اگر کسي امام را در آسمان ها و غيرقابل پيروي تلقي کند، حداکثر بايد بنشيند و در عزاي امام اشک بريزد و آن چشم گريان و اشک ريزان در قيامت بهانه و وسيله رستگاري اش شود."(12)

براي يافتن هدف قيام امام حسين(ع) نيازي به ورق زدن کتب زيادي نيست تنها رجوع به خطبه ها و سخنان ايشان در صحراي کربلا اين مسئله را آشکار خواهد ساخت که امام حسين(ع)"براي اصلاح امور در امت پيامبر" دست به قيام زد. امام حسين(ع) براي "احياي امر به معروف و نهي از منکر" قيام کرد و خود در سخني فرمود: "و لکم في اسوه حسنه" براي شما من مقتداي نيکويي هستم ؛ از اينروست که پيامبر فرموده است: "حسين از من است و من از حسينم" . بسياري اين سخن پيامبر را حمل بر تاکيد بر نسبت خويشاوندي ميان پيامبر(ص) و امام حسين(ع)مي دانند در صورتيکه اگر اسلام زنده است و اگر نام رسول اکرم امروزه بر مناره هر مسجدي به بانگ بلند خوانده مي شود از برکت خون امام حسين(ع)است،  که با خون پاکش اسلام را زنده نگهداشت.

آنچه آمد تصاويري است که از نهضت عاشورا در اذهان جامعه باقي است و سعي شد در خلا ل آن با نقد اين تصاوير به تصوير حقيقي از انقلاب امام حسين(ع)نزديک شويم. آنچه چهره نجيب و در عين حال شجاعانه عاشورا را مخدوش کرده است نقل ها و روضه هايي است که در مجالس عزاداري امام حسين(ع)خوانده مي شود. تحريفات لفظي که با عنوان وقايع تاريخي و به صورت رويدادهاي جعلي در قيام امام حسين(ع)وارد شده، از يک سو و تحريفات معنوي که در قلب اهداف امام حسين(ع)صورت گرفته است از سوي ديگر " امام را در سطح يک آدم پست و کم فکر و العياذبالله  کم شعور پائين مي آورد."(13) و از امام يک چهره ضعيف ، ناتوان و نالان در برابر سپاه يزيد مي سازد. انساني که از عطش مي نالد، براي کودکش از کوفيان طلب آب مي کند به هيچ روي با امام حسين، فرزند علي و فاطمه( عليهم السلام ) همخواني ندارد. و متاسفانه بايد گفت که اگر کوفيان و يزيديان جسم امام را لگدکوب سم اسبان خود کردند شيعيان روح پاک او و هدف والايش را در زيرگام هاي احساسات احمقانه، به عرش رساندن هاي بي مورد و به فرش افکندن هاي افراطي پامال کرده اند." حرکت عاشورا نشانگر مردانگي و مقاومت شماري از بهترين انسان ها در برابر دنائت انسان هاي پست فطرت است... اگر تصوير حادثه به گونه ايي باشد که اين مردانگي و استواري را نه تنها نشان ندهد بلکه به نوعي باشد که آنها را در برابر دشمن عاجز تصوير کند، در اينجا يک تحريف معنايي رخ داده است"(14)

عروسي قاسم، بوسيدن گلوي امام حسين توسط حضرت زينب بنا به وصيت حضرت فاطمه، درخواست دختر سه ساله امام حسين(ع)براي ديدن سر بريده ايشان و جان دادنش و... همه از جمله تحريفات لفظي است و به زعم نگارنده آنچه در روضه ها و مراثي از نبرد حضرت علي اکبر مي خوانند که " ايشان در گرما گرم نبرد پشت به دشمن کرده از پدر آب مي خواهد و امام حسين(ع)زبان خويش را در دهان فرزند مي نهند و بيان مي کنند که من نيز همانند تو تشنه ام" نيز يک تحريف معنوي و لفظي توامان است چرا که اين رفتار از سوي کسي که شبيه ترين خلق به رسول خداست نمي تواند سرزده باشد." در خصوص حادثه عاشورا يک عامل خاصي هم دخالت کرده و آن اينکه به خاطر فلسفه خاصي از سوي پيشوايان دين توصيه شده که اين جريان به عنوان يک مصيبت يادآوري شود و مردم بر آن بگريند... ولي اين مطلب بدون توجه به هدف گريستن ها و گرياندن ها، خود گريستن موضوع شده است ، بلکه هنر مخصوص شده است و اين خود عاملي شده که عده ايي از اهل منبر براي اينکه مردم گريه بکنند روضه هاي دروغ و اگر بخواهيم محترمانه بگوئيم روضه هاي ضعيف مي خوانند."(15)

بعضي از اهل تحقيق ، روضه خواني را نه" نقل وقايع تاريخي" ( که کسي حق کاستن يا افزودن بر آن را ندارد) بلکه حوزه اي اختياري ناشي از خلق يک اثرهنرمندانه مي دانند و کار روضه خوان را " برگرفته از روحي شاعرانه" و نه" ذهنيت تاريخي" مي دانند. ولي بايد متذکر شد  " وقتي تاريخ با ادبيات و هنر آميخته شد ديگر نمي توان انتظار آن را داشت که تنها پاي روايت صحيح تاريخي در ميان باشد؛ بايد احساسات مذهبي را نيز نشان دهد، اين جاست که به سوي ساختگي بودن مي رود تا ماجرا را غم انگيزتر، پرجاذبه تر و گيراتر نشان دهد.(16) و البته بايد بر اين صفت ها، عوامانه تر، سطحي تر و هر چه تهي تر شدن را هم افزود. چرا که افزودن بعضي قطعات به مراثي عاشورا جز به فرش کشاندن امام حسين(ع)از عرش انسانيت و آزادگي چيز ديگري نيست. فلسفه اقامه عزاي حسين(ع)چيست؟ در عزاي حسين(ع)ما با چه کسي روبرو هستيم ؟ هر سال با برپايي عزاداري امام حسين(ع) ما با يک دوره درس فشرده توحيد روبروئيم. با پايمردي و استقامت و پاي فشاري برهدف در بدترين شرايط روبروهستيم. آيا اين مظهر نفس مطمئنه، مظهرآزادگي و استقامت نمي تواند در کنار گريستن تبليغ شود. اينک زمان آن رسيده که گرد و غبار خرافه، جهل و عوام زدگي را از چهره پاک عاشورا بزدائيم ، وقت آن رسيده که براي نزديک شدن به حسين(ع)، خود و شعور خود را بالا کشيم و نه حسين را به آنجا که حضيض انديشه و عشقمان است پائين آوريم. وقت آن است که علماء، روضه خوانان و مداحان را به بررسي منابع تاريخي وادار ساخته وبه مردم بياموزند که يکي از موارد شماتت خداوند بر قوم بني اسرائيل عتاب " سمّاعون للکذب" ( آيه 45 سوره مائده) بوده است و براي آنکه ملت رسول اکرم خطاب اين عتاب نگردند هر جا که احساس کردند مداح و يا مرثيه سرايي پا را از مرزهاي احترام و عزت امام حسين(ع)و خاندان ايشان فراتر نهاده ، مجلس را ترک گويند تا بدين وسيله مقام امام را ارج نهاده باشند.

پي نوشت ها:

1- مهاجراني. سيد عطاءالله ، انقلاب عاشورا، 1376- ص12.

2- مهاجراني. انقلاب، ص 15.

3- جعفريان. رسول، تاملي در نهضت عاشورا، 1381، ص 225.

4- همان، ص 226.

5 و6- همان، ص 231.

7- همان، ص 252.

8- همان، ص 252.

9و10- شريعتي علي، حسين وارث آدم، ص 154.

11- مهاجراني. انقلاب، ص 215.

12- همان، ص 216.

13- مطهري. مرتضي، حماسه حسيني، ج3، ص 281.

14- جعفريان10 و 309.

15- مطهري. حماسه، ج3، ص 259.

16- جعفريان، ص 302.

مداحی های امروز:

دوست خوبم ( تنها ترین پرنده ) آقای ملا باسم مداح عربی است که از زبان حضرت سکینه سلام الله علیها   در رثای حضرت عباس علیه السلام نوحه ای زیبا خوانده

من البین .... من زغری شاب الراس (ملا باسم)

دوست عزیزی هم که از مداحی های آقای عبد الرضا هلالی می خواستند

عشق فقط عشق حسین (هلالی)           مدال نوکری با تو ...                          

 آقام آقام ....

 ادامه سخنرانی های حجه الاسلام  پناهیان

شب پنجم- 1         شب پنجم(2)           شب پنجم (3)

شب پنجم (4)             شب پنجم (5)     شب پنجم (6)

                                                                                      

                                                               

                                                                            چهارم محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                         التماس دعا

 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در چهارشنبه 4 بهمن1385 و ساعت 0:38

سلام بر حسین و نینوایش و بوسه بر دستانی که به عشق کربلا بر سینه ها زده می شود   

پروردگارا از تو می خواهیم که عزاداری هایمان شایسته و برازنده این ماه عزیز تو باشد و عشق

حسین را همواره در دلهایمان زنده نگه داری

قال الحسين عليه السلام: "من دمعت عيناه فينا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة."

حسين بن على عليه السلام فرمود: چشمان هر كس كه در مصيبتهاى ما قطره‏اى اشك بريزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‏دهد. (احقاق الحق،ج ۵، ص۵۲۳)

آنچه در ذیل می آید مقاله ای ست با عنوان گریه بر عطش یا آگاهی بر هدف  کدامیک؟  که قسمت دوم و پایانی آن در پست بعدی خواهد آمد

گريه بر عطش يا آگاهي بر هدف ؛ کداميک؟

در طي سه سال گذشته عاشوراي حسيني و نوروز ايراني با يکديگر مصادف شدند و شور تشيع در ايراني مسلمان بر حس ملي گرايي فائق آمد و اين سه سال عيد به عزاي حسين(ع) نشست. در طي سه سال گذشته اين جمله آرايه هر ديوار و پرچمي بود:" بهار من حسينيه، نگار من حسينيه" ، واين چنين ملت ايران نشان داد که عشق حسين(ع) با تار وپود وجودش آميخته است . واينک محرمي ديگر در راه است تا در سايه نام وياد حسين(ع)  ويادآوري جانفشاني هاي او وخاندانش ، جان ما را زنده کند وقطره ايي از خون جان بخش حسين(ع) که در صحراي کربلا جاري شد در رگهاي ما وبا در آميختن با خون ما ، ما را در راه پاسداري از کرامت هاي انساني استوار سازد.

از تاثير واقعه عاشورا بر اذهان تاريخ و بر جان انسان ها بسيار گفته و نوشته اند و پيش از آنکه بخوانيم و بشنويم خود آن را با تک تک تارهاي عصبمان احساس کرده ايم. به راستي برجسته ترين چهره عاشورا کدام است؟ به راستي آنچه جانها را در اندوهي جانکاه فرو مي برد و چشمان را با بارش مدام همراه مي سازد چيست؟ آنچه در عاشورا جانسوز است، آنچه عاشورا را در بلنداي چهارده قرن زنده و پويا، تاثيرگذار و مانا نگاه داشته است کدام است؟ و آنچه حسين(ع) را اين عصاره ايمان و عشق، اين وارث آدم تا عيسي ، وارث محمد و علي و فاطمه را به چنين فداکاري سترگ واميدارد چيست؟ آنچه ما از واقعه کربلا و شهادت امام حسين(ع) مي شناسيم ، مي دانيم و مي فهميم مظروفي بزرگ به بزرگي حقيقت حسين(ع)است در ظرفي کوچک به بي مقداري انديشه، عشق و جان ما :

بخشي از جامعه که عشق آنان بر آگاهي و بينايي اشان تفوق دارد با نواي هر نوحه گري هم نوا شده و جان خود را در اين همنوايي سبک مي کنند، اينان بر درد حسين(ع) ، برعطش وي، بر تنهايي اش، بر پرپرشدن عزيزان و فرزندانش و بر جسم پاکش که در زير سم اسبان ماليده شد و بر اسارت خاندانش مي گريند. اينها دردهايي است که براي اين عاشقان ملموس است، چرا که اگر خود، تنها باشند و در تنهايي داغ عزيز يا عزيزاني را در دل و غم سنگين آن را بر دوش داشته باشند، دردمندانه خواهند گريست.آنچه اين عاشقان را در ادامه اين شيوه عزاداري ترغيب و تشويق مي کند، روايات متعددي است که بيان مي کند "گريه بر حسين آتش جهنم را فرو مي نشاند" و يا "مايه پاک شدن گناهان و رستگاري آخرت است" ، و نوحه گران با تکيه بر اين روايات با نوحه هايي غلاظ و شداد همگان را به اشک ريختن بر دردهاي حسين(ع) ترغيب مي کنند و گاه چندان پيش مي روند و چنان وقايعي را بيان مي دارند که به راستي در شان بزرگمردي چون حسين(ع) نيست.

به راستي حسين(ع)آنگاه که علي اصغرش را بر دستان بلند کرد، از يزيديان براي او آب مطالبه کرد؟ آيا به راستي علي اکبر در گرماگرم نبرد بازگشته با اظهار عطش، از پدر آب درخواست کرده است؟ آيا به راستي اين وقايع به همين شکل رخ داده است؟ آيا روح بزرگي چون حسين(ع) در حين خلق بزرگترين صحنه عاشقي، فداکاري و از خودگذشتگي و در حين آفرينش ماندگارترين قيام تاريخ با اظهار عطش گوشه ايي از اين صحنه عظيم ماندگار، صحنه ايي که از ابتداي تاريخ تا انتهاي آن يگانه بوده و خواهد بود، را لکه دار کرده است؟ به زعم نگارنده هر چند عطش، بي آبي و يا کم آبي در صحراي کربلا و در روز عاشورا يک مشکل بوده است ولي هيچگاه اين مشکل بر زبان ارواح بزرگي چون حسين و عباس، زينب و علي اکبر(عليهما سلام ) و ياران ايشان جاري نشده است.  چگونه واقعه ايي که جان هاي تمام جويندگان انسانيت راستين را در سراسر تاريخ سيراب کرده است خود مي تواند از عطش بنالد؛ و شيعه ايي که بر عطش حسين مي گريد همانقدر با جان او بيگانه است که شيعه ايي که بر زخم فرق علي مي گريد از علي هيچ نمي داند.

با نگاهي دوباره بر واقعه عاشورا، کنکاش در رازماندگاري آن و قياسي ميان آنچه ما از عاشورا مي گوئيم و مي نويسيم با آنچه واقعاً عاشورا بوده و روي داده است مي تواند در روشن کردن بعضي تحريف ها و برجسته کردن بعضي رويدادهاي بعضاًغير واقعي مفيد باشد.

همواره از عاشورا و کربلا با واژه "واقعه" ياد مي شود، واقعه به معني بلا و سختي، حادثه و اتفاق است که البته در معني نخست بيشتر رساننده رويداد کربلا است، واقعه عاشورا يا واقعه کربلا بيانگر رويدادي سخت در آن زمان و مکان است ولي اگر بخواهيم با ادبيات موجود بر اين رويداد صفتي نهيم به نظر واژه "انقلاب" بسيار رساننده و گوياست. گرچه انقلاب يک شورش بي آرام و يک تغيير و تحول ناگهاني است و در بدو امر ميان واژه انقلاب و آنچه در عاشورا روي داده است مشابهت چنداني ديده نمي شود ولي " عاشورا در حقيقت امر چهره اسلام و جامعه اسلامي و ساختار حکومت بني اميه را دگرگون نمود، دگرگوني درعمق ريشه ها، هيچکس مثل امام حسين(ع)عمق جان و جامعه را تکان و تغيير نداده است."(1)

از اينرو ميتوان واژه انقلاب را براي عاشورا به کار برد و به راستي عاشورا انقلابي ترين و ماندگارترين انقلاب هاست. " عاشورا از بُـعد تغيير حالت روحي انسان ها، واقعه يگانه تاريخ است . هيچ حادثه و واقعه ديگري مثل عاشورا اثرگذار نبوده و نيست... عاشورا نه تنها مباني ارزش ها را دگرگون کرد و سيطره بني اميه را از درون فروپاشاند، بلکه خود حادثه و يا اسطوره ايي شد که فراتر از بحث دگرگوني و مقوله قدرت ، در قلمرو روح انسان ها تغيير و تحول ايجاد مي کند. از اين زاويه نه تنها عاشورا را مي توان يک انقلاب حقيقي دانست بلکه عاشورا به دليل زنده بودن محرم و اوج سوگواري مسلمانان در اين ماه ، انقلاب زنده و سازنده روزگار ما نيز هست."(2)

اين انقلاب در زمان رويداد دامنه محدودي را تحت تاثير قرار داد: از کوفه تا شام و بعد از آن مدينه. در کربلا 72 تن به شهادت رسيدند و تعدادي در همين حدود به اسارت درآمدند. پس اين انقلاب در مقياس کمّي به هيچوجه با انقلاب هاي بزرگ به لحاظ وسعت مکاني و تعدد نفرات درگير در آن قابل مقايسه نيست ؛ ولي انقلاب عاشورا يک انفجار بزرگ بود که از يک مبدأ کوچک (به لحاظ کمي و نه البته کيفي ) آغاز شد و گسترش واقعي و دامنه تاثير آن نه به مکان بين النهرين و شامات و صحراي حجاز، نه به شيعيان و يا حتي مسلمانان و نه در سال 61 هجري محدود شد بلکه  جان تمام آزادي خواهان در طول تاريخ و در هر نقطه از کره زمين را مخاطب قرار داد و بر خلاف انقلاب هاي ديگر که هر چه از مبدا وقوع دورتر مي شويم از تاثير آن کاسته شده ، رفته رفته به افول مي گرايد، در طول زمان دامنه نفوذ آن گسترش و افزايش يافته است. ولي آيا آنچه ما از انقلاب عاشورا در مي يابيم چهره حقيقي آن است. در سالهاي گذشته چهره هاي متفاوت سياسي، صوفيانه، فداکارانه و... از عاشورا ترسيم شده است. اين فاصله گيري از سيماي انقلابي عاشورا از کجا آغاز شده است؟       ادامه دارد . . . .

مداحی های امروز:

تا میاد اسم قشنگت مداح (علیمی)

  صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین مداح (کریمی)

بعضی روزا فکر می کنم مداح (کریمی)

فیلم عزاداری تو چه دلربایی حسین

ادامه سخنرانیهای آقای پناهیان :

شب چهارم (1)               شب چهارم (2)              شب چهارم (3)

شب چهارم (4)

                                                                                                 سوم محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                        التماس دعا

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در سه شنبه 3 بهمن1385 و ساعت 0:51

"قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ان لقتل الحسين عليه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين            لا تبرد ابدا."

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: براى شهادت حسين عليه السلام، حرارت و گرمايى در   دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود. (جامع احاديث الشيعه، ج ۱۲، ص۵۵۶)

 روز دوم محرم  روز ورود امام حسین علیه السلام به کربلا                                            

بار بگشایید اینجا کربلاست        

   آب و خاکش با دل و جان آشناست                                                

السلام ای سرزمین کربلا             

  السلام ای منزل نور خدا

السلام ای وادی دلجوی عشق      

   وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق

درباره کربلا  (قلب جهان تشیع ) زیاد خوانده و شنیده ایم  اما بر آنیم با ارائه این مقاله نوشته  محقق

برجسته  السید سامی البدری با ترجمه روان و خوبی از م.آزاد اردبیلی درباره معنی لغوی کربلا بیشتر

بدانیم  

سرزمين «كربلا» براى ما شيعيان به عنوان قتلگاه و مزار سالار شهيدان حسين‏بن على، عليهماالسلام، شناخته شده است. اما اين سرزمين پيشينه تاريخى طولانى دارد و از ديرباز سرزمينى مقدس و مورد توجه بوده‏است. در روايتهايى كه از معصومين، عليهم‏السلام، به ما رسيده نيز اين سرزمين جايگاه و اهميت‏خاصى دارد و از آن با احترام خاصى ياد شده‏است.

از جمله در روايتى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام، از پيامبراكرمصلى‏الله‏عليه‏وآله نقل مى‏كند، آمده است:

 "يقبر ابنى بارض يقال لها كربلاء هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام التى نجاالله عليها المؤمنين الذين آمنوا مع نوح فى الطوفان". (1)

فرزندم در سرزمينى كه به آن «كربلا» گفته مى‏شود، به خاك سپرده مى‏شود. آنجا سرزمينى است كه گنبد اسلام در آن قرار دارد. همانجا كه خداوند مؤمنانى را كه به نوح ايمان آورده بودند در طوفان نجات داد.

در روايت ديگرى نيز كه از امام صادق عليه‏السلام نقل شده ايشان خطاب به «ابى يعفور» مى‏فرمايد:  "ويحك اما تعلم ان الله اتخد كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرما." (2)واى بر تو! آيا نمى‏دانى كه خداوند «كربلا» را حرم امن قرار داد، پيش از آنكه مكه را حرم قرار دهد؟!

در مقاله حاضر نويسنده پس از اشاره به روايتهاى ياد شده، تلاش كرده است كه با ريشه‏ يابى لغت «كربلا» و يافتن معادلهاى آن در زبانهاى شرق باستان جايگاه تاريخى اين سرزمين را نشان دهد.

روايتهاى ياد شده اشاره به اين دارند كه «كربلا» سرزمينى است كه در آن گنبد اسلام قرار دارد. همان سرزمينى كه خداوند به هنگام طوفان، كسانى را كه به نوح ايمان آورده بودند نجات داد. چنانكه معروف است، «كربلا» از پيش از دوران اسلامى نام منطقه‏اى در غرب رود فرات بوده كه نامهاى تاريخى ديگرى چون «طف‏»، «عمورا» و ... نيز داشته است.

مؤلف «معجم البلدان‏» مى‏گويد:

«كربلا» از واژه «كربلة‏» به معنى «سستى پاها» گرفته شده است. گفته مى‏شود: «جاء يمشى مكربلا»؛ يعنى آمد در حالى كه به سستى راه مى‏رفت. بر اين اساس مى‏توان گفت كه زمين آن منطقه سست‏ بوده و از اين رو «كربلا» ناميده شده است. همچنين در لغت گفته مى‏شود «كربلت الحنطة‏»؛ يعنى گندم را پاك و خالص كردم. بنابراين مى‏توان گفت كه چون اين سرزمين خالى از سنگريزه و درختان انبوه بوده، به آن «كربلا» گفته‏اند. (3)لذا براى ريشه و منشا واژه كربلا سه احتمال وجود دارد:

احتمال اول: تركيبى از «كرب - ايلا» باشد

واژه «كرب‏» تلفظ ديگر واژه «قرب‏» در عربى است كه به معنى نزديكى و نزديك شدن به معبود است. (4)اين واژه در زبانهاى عبرى و سريانى همانند عربى با «قاف‏» نوشته مى‏شود اما در زبانهاى اكدى و بابلى با «كاف‏» نوشته مى‏شود. (5)در زبان عربى، سبئى كهن و عبرى، «قربان‏» به معناى چيزى كه به خداوند، عزوجل، نزديك مى‏شود (6)و همچنين قربانى است كه در راه خدا داده مى‏شود. و از همين باب است «عيد قربان‏» كه همان «عيد اضحى‏» است. و در زبان سريانى شرقى «قربانا» به معنى قربانى مقدس است. (8)در زبان سبئى كهن «مكرب‏» به معنى معبد، كنيسه يهوديان، عبادتگاه و صومعه آمده كه مشتق از «كرب‏» است. (9)در نقشه «بطلميوس‏» (10)، شهر مكه با نام «مكورابا» آمده كه همان لفظ «مكوربة‏» يا «مكربة‏» است، كه در زبان عربى به صورت «مقربة‏» (اسم مكان از قرب) مى‏آيد و به معنى «محلى كه به معبود نزديك مى‏شوند» يا «خانه نزديك شدن‏» يا «معبد» يا «مسجد» يا «محل عبادت‏» است. (11)لفظ «ايل‏» در زبان عبرى به معنى «پروردگارآفريننده‏» است كه «ايلوها» هم تلفظ مى‏شود. (12)و در زبان اكدى و بابلى «ايلو»، (ILU) به معنى «خداوند» و «پروردگار» است (13)كه برابر با واژه «آن‏»، (AN) در زبان سومرى است. (14)بر اين اساس مى‏توان گفت: «كربلا» به معنى «نزديكى به پروردگار» و «نزديكى جستن به پروردگار» مى‏باشد و شهر كربلا نيز به معنى «شهر نزديكى به پروردگار» و «شهر خانه خدا» است. (15)اين مفهوم هماهنگى كاملى با اين روايت منقول از امام صادق عليه‏السلام دارد كه مى‏فرمايد: خداوند پيش از آن كه مكه را حرم امن قرار دهد كربلا را حرم امن كرده است. (16)

احتمال دوم: تركيبى از «كار - بلات‏» باشد

لفظ «كار»، (Kar) واژه ‏اى است كه در برابر يكى از علائم خط ميخى گذاشته شده در زبان اكدى مترادف با واژه «ايطيرو»، (eteru )(17 )   و «اطيرو»، ( etteru ) و «ايطيرتو»، (ettertu ) به معنى «نجات دادن‏» است.

واژه «بلات‏»، (balat ) مشابه واژه اكدى «باليتو»، ( balittu ) است، كه مؤنث كلمه «بالتو»، (baltu ) و «بالاتو»، (balatu ) و به معنى «زندگى‏» و «در امان بودن‏» مى‏باشد.

براساس اين احتمال مى‏توان گفت واژه «كربلات‏» به معنى «نجات زندگى‏» است، و در خط ميخى به صورت، (din) و يا، (ti) نوشته مى‏شود. (18)مانند واژه اورشليم كه مركب از «اور» به عنوان يك واژه سومرى و «شاليم‏» به عنوان يك واژه اكدى مى‏باشد.

بنابراين شهر كربلا به معنى شهر نجات زندگى است كه اين مفهوم با اين روايت منقول از پيامبر مطابقت كامل دارد كه مى‏فرمايد:

کربلا سرزمينى است كه خداوند در آن انسانهاى مؤمنى را كه به نوح ايمان آوردند نجات داد.

احتمال سوم: تركيبى از «كور - بلات‏» باشد

«كور» كه واژه‏اى است ‏براى علامت ميخى، (Kur) ، به معنى «معبد و پرستشگاه‏»، «خانه بزرگ عبادت‏»، «شهر» و يا «تپه‏» مى‏باشد. (19)بر اين اساس «كوربلات‏» به معنى «شهر امن‏» يا «معبد امن‏» يا «خانه صلح‏» است. اين مفهوم نيز با دو روايت ‏ياد شده مطابقت دارد.

نگاهى به واقعيت احتمالهاى سه ‏گانه  . . . .

ادامه مقاله را  با کلیک بر روی ادامه مطلب  در پایین این پست مطالعه فرمایید

 مداحی های روز دوم محرم  برای شنیدن روی نام هر کدام کلیک نمایید :

کربلا           /   بوی غم می رسد از این بیابان مداح( کریمی)    /    یک گلستان لاله آمد

ادامه سخنرانی حجه الاسلام  آقای پناهیان :

شب سوم (1)                 شب سوم (2)                       شب سوم (3)

                                                                                              

                                                                                   روز دوم محرم الحرام ۱۴۲۸

                                                                                                التماس دعا              

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در یکشنبه 1 بهمن1385 و ساعت 22:4