|
من غدیرم!
برکه آرميده در دل صحرا. اما جاري تا عمق تاريخ، از اين کران تا آن کران و تا همه بيکران ها!
چشمه جوشان عشق و ايمانم . پيام آور آزادي انسانم.
من غديرم!
طنين «آواز حقيقت» برکه اي از نور، ناي سبزه زاران حيات.
من غديرم!
سايه سار اميد رهايي بشر، روح ماندگار معنا، حديث حادثه اي والا.
من غديرم!
يادگار يادها و تلاوت ارزشهاي تاريخ، تداوم رسالت و توحيد، بازتاب فريادهاي خورشيدي!
من غديرم!
مضربي از مهبط آدم و بهشت . حاصل جمع عشق و ايمان و استقامت و ظفر.
من غديرم!
سرشار از انديشه روشن تاريخ و صداي شادي آب در مهتاب.
من غديرم!
دل مايه ابراهيم خليل، در پي ريزي کعبه ايمان و فرا بردن پايه هاي اسلام، تا عرش خداوندي و بارگاه کبريايي.
من غديرم!
خطي از خدا تا امتداد همه تاريخ!
من غديرم!
سرشار از برکت نوحه هاي نوح و مددکار رهايي کشتي او، در تلاطم طوفان!
من غديرم!
عرصه و آبشخور آهوان رميده، آهواني که به عزم رهايش، وادي به وادي به شوق مي پويند و بيابان تجلي و نور و طور را، مي جويند.
من غديرم!
فرزند سعي ساره و هجر هاجر و زمزمه ي زمزم!
من غديرم!
پاره اي از نيل که موسائيان، به نشاط فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار، در آن گام نهادند و به سلامت و ميمنت و برکت، از آن فراز آمدند.
من غديرم!
جان بخش دلها، همچون دم عيساي مسيح، و متبرک از زهد زکرياي پيامبر(ع) .
من غديرم!
ياد آيه ميثاق و کمال، برکه اي فزونتر از دريا، مشعل جاودان سوز مبارک.
من غديرم!
معبد همه ديدگان نافذ حق بين، و رستنگاه برگ و گل و باد و آفتاب.
من غديرم!
نظرگاه «شبان وادي ايمن» قبله گاه و راهنماي خضر نبي!
من غديرم!
کرامت دستان سبز تاريخ، سنگ نشان همه دلدادگان دريا دل!
من غديرم!
تبلور متن متيني از راهبري همه رهروان حق جوي عدالت مدار ايمان پناه.
من غديرم!
پايگاه عرفان خوشه هاي پر ثمر ايثار و عشق و تجلي و آرمان و جايگاه فرود فرشتگان و فرشته سانان و سبکباران.
من غديرم!
تداوم رسالت «گل سرخ»، در «باغستان توحيد».
من غديرم!
استمرار روزهاي آفتابين و شبهاي ماهتابي.
من غديرم!
بهاي هر چه، بهارانست، طراوت قطره قطره اي که، از باران است.
من غديرم!
عطر دل انگيز نعمت ولايت و موهبت هدايت!

در غدیر چه گذشت؟
واپسين ماههاى عمر پيامبر خدا(ص) همانند ابر رحمت از روى سر مردم آن روز مىگذشت. آن بزرگوار همراه هزاران ميهمان ديگر خانه خدا، كه از ضيافت رسمى حضرت حق برمىگشتند، به نزديكى سرزمين «جحفه» رسيد. در آخرين محدوده ميقات، جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و اولين پيام رسالت بعد از توحيد را، كه اهميتش به اندازه23 سال رسالت بود، بر پيامبر(ص) ابلاغ كرد تا او براى آخرين بار پيام ولايت (1)را بازگويد و حجت را بر مردم آن روز و نسلهاى آينده تمام كند. از اين رو در آن جمعه مبارك در سه منزلى ميقات جحفه(2)فرمان تجمع حاجيان از بيت برگشته را صادر كرد. بلال اذان نماز را شروع نمود و پيامبر خدا(ص) كلام وحى نازل شده بر خويش را چنين زمزمه كرد:
"يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين."( مائده/67)
اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده كاملا به مردم برسان؛ اگر آن را [به جهاتى مانند تقيه و ...] ابلاغ نكنى، رسالتخداوند را انجام ندادهاى. خداوند تو را از جميع خطرات [احتمالى] نگاه مىدارد و خداوند جمعيت كافران [لجوج] را هدايت نمىكند.
پس از اجتماع مردم، درست كردن جايگاهى از جهاز شتران براى پيامبر گرامى اسلام و برگزار شدن نماز ظهر به جماعت ، رسول خدا(ص) در برابر آنان ايستاد، ولى ايستادنش هيات خاصى داشت؛ زيرا مىخواست وحى را ابلاغ كند و در آخرين حج خود به آنان بگويد كه، خلا وجودى رسالت را امامت پر خواهد كرد، وصايت جايگزين آن خواهد شد و زمين از حجت خالى نخواهد بود. شما در پناه زعامت وصى من به سعادت هميشگى خواهيد رسيد. او پرچمدار دينى، سياسى، اجتماعى و الهى شما خواهد بود و شما را به ساحل نجات خواهد رساند.
تثبيت امامت توسط پيامبر(ص)
پيامبر گرامى اسلام(ص) به خاطر حساسيت و موضعگيرىهاى بعضى از افراد در برابر اعلان وصايت على بنابىطالب(ع) آن را براى مدتى پنهان داشته، و ابلاغش را به تاخير انداخته بود. حال تصميم داشت اين امر عظيم و پر بركت را اعلام كند. بنا براين سكوت مردم را شكست و سخنانش را چنين آغاز كرد:
ايها الناس انى قد نبانى اللطيف الخبير...
اى مردم، بخشنده ي نعمتها و آگاه به دقايق خلقت به من خبر داد كه هر پيامبرى نصف پيامبر قبلى خويش عمر كرده است و من گمان دارم كه به زودى بايد دعوت خداى را اجابت كنم. همانا من و شما همگى مسؤوليم؛ آيا من رسالتم را به شما نرساندهام؟!
همگى پاسخ دادند: ما گواهيم كه تو رسالت خويش را انجام دادى، ما را پند دادى و در راه خدا جهاد كردى؛ خداوند جزاى خير به شما عنايت كند. بعد همگى خداى را بر گفتار خويش شاهد گرفتند.
آنگاه پيامبر خدا(ص) فرمود: آيا شما براين كه خداوند تنها معبود است و جز او معبودى نيست، محمد بنده و پيامبر اوست و بهشت و دوزخ و برانگيخته شدن بعد از مرگ امرى حتمى است، شهادت نداديد؟
همگى در جواب گفتند: آنچه را فرمودى مورد گواهى و اقرار ما است.
بعد فرمود: بارالها، خود بر تصديق اينان گواه باش.
سپس چنين ادامه داد: اى مردم، خداوند ولى و سرپرست و اختياردار من است و من بر شما و همه مؤمنان ولايت دارم. آگاه باشيد، هر كسى كه من ولى او بودم، على ابنابيطالب[عليه السلام] مولاى او خواهد بود. پروردگارا، هر كس او را دوست دارد، دوست بدار و هر كس با وى دشمنى كند، دشمن بدار. (3)
واقعه غدير و راويان
روايات بيانگر واقعه غدير، خطبه پيامبر خدا(ص) و معرفى على بنابىطالب به وسيله آن حضرت، متواتر است و بيشتر كتب تفسيرى و تاريخى اهل سنت و شيعه را فرا گرفته است. محدثينى چون ابوسعيد خدرى و عبدالله بنعباس، هر يك به طور جداگانه، حديث غدير را با يازده طريق نقل كردهاند و براء بنعاذب آن را از سه طريق باز گفته است؛ افراد ديگرى مانند جابر بنعبدالله انصارى، عمار ياسر، سلمان فارسى، عمر بنخطاب، زيد بنارقم و همسرش نيز آن را نقل كردهاند. (4)
دانشمند عالى مقام، پاسدار بزرگ ولايت حضرت علامه امينى(ره) در اين باره چنين مىنويسد:" حديث غدير را يكصد و ده تن از صحابه و ياران پيامبر خدا(ص) و نيز هشتاد و چهار نفر از تابعين نقل مىكنند.
آن بزرگوار سپس از سيصد و شصت نفر از نويسندگان و كتب معروف اسلامى نقل مىكند: حديث غدير از قطعىترين روايات متواتر است. چنانچه كسى در تواتر اين روايت ترديد كند، نمىتواند هيچ حديث متواتر ديگرى را بپذيرد. (5)
امت در پرتو امامت
اعلان امامت على بنابىطالب(ع) طرفداران اسلام ناب محمدى(ص) را مسرور كرده، سره را از ناسره و طالبان حقيقت را از جويندگان زر و زور جدا كرد. تزويرگرانى كه حالاتشان نشان دهنده معتقدات و بينش آنان بود. خداوند اين دو پيامد مهم را براى پيامبرش چنين بازگو مىكند:
"اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا."(مائده/3)
ياس و نااميدى كافران، كوردلان از خدا بىخبر كه اسلام حقيقى را پنهان داشتند را فرا گرفت، شما از [تحركات] آنان هيچ وحشتى به خود راه ندهيد و فقط از من بترسيد. [به مؤمنين بگو] امروز [با نصب امامت و رهبرى] دين شما را كامل و نعمتهاى خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما دين قرار دادم.
بعد از معرفى پيامبر خدا(ص) نيروهاى متعهد و مؤمن پيشواى خود را يافتند و سعى كردند در همه دوران كارهاى خود را بر محور وجودى امامشان انجام دهند. آنها حضرت على(ع) را چنان يافتند كه پيامبر(ص) فرموده بود:
"على مع الحق و الحق مع على يدور معه حيثما دار." (6)هر جا على وجود دارد حقيقت آنجاست و هر جا حقيقت است على آنجاست هميشه گفتار، كردار و وجود على بنابىطالب(ع) محور حق است.
بدين ترتيب غدير روز بلوغ حق، عزت، شكوه و توان اسلام شد. در آن روز امامت عزت و اميد نبوت شد. مردم از عمق جان دست على را مىفشردند و مىگفتند:" بخ، بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة" (7)؛ آفرين بر تو، آفرين بر تو اى فرزند ابوطالب؛ تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى.
حسان بنثابت، شاعر معروف، آن روز از پيامبر خدا (ص) اجازه خواست و در باره واقعه بزرگ اسلامى چنين سرود:
" يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و اسمع بالرسول مناديا فقال و من مولاكم و وليكم فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا الهك مولانا و انت ولينا فلن تجدن منا لك اليوم عاصيا فقال له قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له اتباع صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليه و كن للذى عادى عليا معاديا." (8)
پيامبر خدا(ص) آنان را در روز غدير ندا داد، چه نداى ارزشمندى. او فرمود: مولاى شما و سرپرست شما چه كسى است؟ آنان بىدرنگ گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو سرپرست و ولى امر مايى. ما هرگز از فرمان تو سرپيچى نخواهيم كرد. در آن هنگام، پيامبر(ص) به على فرمود: برخيز من تو را انتخاب كردم تا بعد از من امام و رهبر باشى. بعد فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم اين مرد مولا و رهبر او خواهد بود؛ پس شما همگى، از سر صدق، از او پيروى كنيد. بارالها، دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.
رسول خدا(ص) از حسان بنثابت تقدير و تشكر كرد و از خداوند خواست پيوسته او را با روح القدس تاييد كند (9)؛ زيرا او از آرمان پيامبر(ص) كه تثبيت جانشينى علىبن ابىطالب بود حمايت كرده، مردم را نيز به حمايت طلبيد. اشعار او براى هميشه در تاريخ باقى ماند و سند عزت و افتخارش شد.
عيد غدير سنت جاويد
پيامبر خدا(ص) دوست داشت عيد غدير، كه جشن ولايت و تعيين رهبرى است، براى هميشه باقى بماند و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاويد بدارند؛ زيرا ياد على، نام على و غديرعلى چيزى جز استمرار رسالت و اسلام ناب محمدى(ص) نيست. در بسيارى از كتابهاى تاريخى چنين مىخوانيم: در روز غدير، بعد از انتصاب على بنابىطالب(ع) به جانشينى پيامبر(ص)، رسول خدا در خيمه اختصاصى خويش نشست و فرمان داد امير مؤمنان(ع) در خيمه ديگرى به تنهايى بنشيند. سپس دستور داد تا همه مردان، يكى پس از ديگرى، داخل خيمه آن حضرت شوند و بر امام و رهبر آينده خويش تبريك و تهنيت گويند. چون مردان همگى تبريك گفتند، رسول خدا (ص) به زنان نيز فرمان داد تا داخل خيمه آن حضرت شوند و تبريك گويند. پس زنان نيز تبريك گفتند. (10)
اين فرمان پيامبر خدا(ص) معنايى جز بيعت نداشت. آن حضرت دوست داشت اين سنت الهى براى هميشه در ميان مسلمانان باقى بماند و عيدى از اعياد مسلمين شود.
امام صادق(ع) در جمع يارانش بود؛ از عيد غدير و هجدهم ذىحجه سال دهم هجرى سخن به ميان آمد، آن حضرت از جدش پيامبر خدا(ص) چنين نقل كرد:
"يوم الغدير افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله - تعالى ذكره - فيه بنصب اخى على بنابىطالب علما لامتى يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضي لهم الاسلام دينا." (11)
برترين عيدهاى امت من روز غدير است و آن روزى است كه خداوند مرا امر كرد كه على [عليه السلام] را رهبر امت اسلامى قرار دهم تا مردم بعد از من به وسيله او هدايت شوند؛ و آن روزى است كه خداوند [با اعلام وصايت و امامت على(ع)] دين خويش را كامل و نعمتهايش را بر امت تمام كرد؛ و دين اسلام را [به عنوان آيين هميشگى] براى آنان انتخاب كرد.
امام رضا (ع) و عيد غدير
فياض بن محمد طوسى، كه 90 سال از عمرش گذشته بود، در سال259 ه.ق در طوس در برابر جمعى چنين گفت: روز عيد غدير همراه گروهى در خدمت على بنموسىالرضا (عليه السلام) بوديم. آن حضرت به مناسبت عيد غدير همه ما را جهت افطارى نگه داشت، براى خانوادههاى اين گروه غذا فرستاد و لباس و انگشتر و نعلين هديه كرد. آنگاه درباره فضيلت روز غدير و آنچه پيش آمده بود سخن گفت و از پدر گرامى و اجدادش چنين نقل كرد: در زمان جدم اميرالمؤمنين (عليه السلام) عيد غدير با روز جمعه مصادف شد، حضرت آن روز نماز جمعه را اقامه كرده، خطبهاى مفصل خواند و مردم را به برپا داشتن عيد ولايت و وصايت بسيار تشويق و ترغيب كرد. آنگاه حضرت رضا(ع) خطبه جدش را براى ما نقل كرد. (12)
پس برگزارى عيد سعيد غدير خواسته پيامبر خدا(ص)، اهل بيت(ع) و همه مسلمانان بوده است. از سوى ديگر، بنىاميه و بنىعباس همواره سعى مىكردند مراسم عيد سعيد غدير به فراموشى سپرده شود، زيرا احياى اين سنت الهى چيزى جز مشروعيت حكومت اهل بيت عليهم السلام نبود. از اين رو تا نيمه قرن چهارم اين شعار اسلامى از سوى حكومتها فراموش شده بود. سرانجام وقتى كه آل بويه قدرت پيدا كرد، عيد سعيد غدير را رسميت بخشيد. در سال 352 ه.ق معزالدوله مراسم عيد غدير و نيز سوگوارى عاشورا در دربار برپا كرد. در سايه حكومت آل بويه اين مراسم بتدريج در گوشه و كنار علنى شد. (13)
به هر حال، عيد سعيد غدير در تاريخ فراز و نشيب بسيار ديده است و اين خود بر اصالت اين شعار اسلامى و الهى گواهى مىدهد.
فاطمه زهرا(س) براى احياى حادثه غدير و تعيين وصايت و ولايت، كه خواسته ديرينه رسول خدا(ص) بود، بعد از رحلت پدر در كنار قبور شهداى احد به محمود بن لبيد فرمود:
"و اعجبا اعجبا اَ نسيتم يوم غدير خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعت رسول الله [صلى الله عليه وآله] يقول: علي خير من اخلفه فيكم، و هو الامام و الخليفة بعدى..." (14)
شگفتا، آيا حادثه عظيم غدير خم را فراموش كردهايد؟!... خدا را گواه مىگيرم خود شنيدم كه رسول خدا(ص) فرمود: على بهترين كسى است كه او را در ميان شما جانشين خود قرار مىدهم، على [عليه السلام] امام و خليفه بعد از من است...
امروز نيز جشن گرفتن عيد سعيد غدير احياى شعائر اسلامى است. برگزارى اين عيد پيامبر و اهل بيت عليهم السلام را خوشحال مىكند؛ پس لازم است در هر كوى و برزنى پرچمهاى شادى برافراشته شود، مؤمنان به ديدار يكديگر بشتابند و اين روز را تبريك گويند.
پىنوشت ها:
1 - در تفسير آيه شريفه: و انذر عشيرتك الاقربين (خويشان نزديك خود را هشدار ده) آمده است كه پيامبر خدا (ص) در اولين مرتبه ابلاغ نبوت در برابر چهل نفر از خويشاوندان خود بعد از ايمان آوردن على(ع) او را جانشين و خليفه بعد از خود انتخاب كرد. الكامل و التاريخ، ابن اثير، ج 2، ص63/ مسند احمد بنحنبل، ج 1، ص 111/ حقايق پنهان، احمد زمانى، ص 15.
2- در نزديكى جحفه غدير خم با فاصله سه ميل (5670 متر) واقع شده، در آنجا چشمه آبى جارى بوده، درختان زيادى وجود دارد. پيامبر خدا(ص) در برگشت از حجةالوداع على بنابىطالب عليه السلام را به مقام وصايت و جانشينى خود منصوب كرد. معجم معالم الحجاز، عاتق بنغيث البلادى، ج 2، ص 124/ جمهرة اللغة، زكى احمد صفوت، ج 1، ص 108.
3- اصول كافى، ج 1، ص 295، ح3/ تهذيب، ج3، ص263، ح66.
4- الميزان، ج6، صص 60 - 61.
5- الغدير، ج 1، صص 151 - 14.
6- شرح نهج البلاغه، ابنابىالحديد،ج18، باب77، ص72.
7- بحارالانوار، ج 21، ص 388.
8- محمد بنعلى بن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج3، ص37/ الغدير، ج 2، ص 34/ بحارالانوار، ج 21، ص 388/ علماى اهل سنت همچون خوارزمى، مالكى ، گنجى شافعى و جلال الدين سيوطى نيز نقل كردهاند.
9- بحارالانوار، ج 21، ص 388.
10- الغدير، ج 1، ص 271؛ از ميان كسانى كه به آن حضرت تبريك گفت عمر بنخطاب بود. او به آن حضرت دست و داد و گفت، هنيئا لك يا ابن ابىطالب...مبارك و گوارا باد بر تو مقام وصايت و امامت، اى پسر ابوطالب.
11- بحارالانوار، ج97، ص 110/علامه مجلسى(ره) در موسوعه گرانقدر خويش - بحارالانوار - بابى به نام باب فضل يوم الغدير و صومه باز كرده و روايت مختلفى آورده است.
12- بحارالانوار، ج 94، ص 112.
13- كامل ابناثير، ج 8، ص549.
14- بحارالانوار، ج36، ص353/ كفاية الاثر، ص26/ نهج الحياة، ص 38/ غاية المرام، ص96/ احقاق الحق، ج 1، ص7،26. حديث فوق را فاطمه معصومه - سلام الله عليها - دختر موسى بنجعفر(ع) نيز نقل كرده است.
امام علي عليه السلام از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان
علي عليه السلام شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي کساني که به امامت علي (ع) باور ندارند نيز، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره حضرت علي (ع) ... :
جبران خليل جبران
که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد:" به عقيده من علي بن ابيطالب ( پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که:" دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها( ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
جبران اضافه مي کند که:" علي (ع) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
جبران هميشه نام علي (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد، تعظيم مي کرد و مي گفت علي از جهان رفت درحالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.
- شبلي شميل
دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي ( ع) سرتعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي گويد:" امام و پيشواي انسان ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه اي است که با اصل خود «پيامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."
- " ميخائيل نعيمه"
که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه اي که بر کتاب " صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (ع) چنين مي گويد:" پهلواني امام( ع) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن بيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان، اخلاق فاضله، شور ايمان، بلندي همت، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم."- " جرج جرداق"مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب " صوت العدالة الانسانية " درباره علي ( ع) چنين مي نويسد: اي دنيا چه مي شد اگر همه نيروهايت را در هم مي فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب ، زبان و شمشير نمودار مي کردي؟"
- " کارلايل"
فيلسوف انگليسي، هر گاه به نام علي (ع) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي کرد که از بحث علمي بيرون مي شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي کرد، او درباره علي چنين مي گويد: " ما نمي توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربت بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديک تر است."
- "لامنس"
يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (ع) مي گويد:" براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چرا که گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت."
- "مادام ديالافوا"،
در مقام تعريف حضرت علي (ع) چنين مي نويسد:" احترام علي (ع) در نزد شيعه به منتها درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاري هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيزاز خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي(ع) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "
بخشی از اعمال روز عید غدیر علاقه مندان به مفاتیح مراجعه فرمایند
مفضل از امام صادق عليه السلام مىپرسد: مولاى من! آيا به من دستور مىدهى كه اين روز را روزه بداريم؟
حضرت پاسخ مىدهد: « اى والله اى والله انه اليوم الذى نجى فيه ابراهيم من النار فصام لله شكرا لله عزوجل ذلك اليوم، و انه اليوم الذى اقام رسول الله اميرالمؤمنين علما و ابان فضله و وصيته، فصام ذلك اليوم، و ذلك يوم صيام و قيام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن و مرغمة الشيطان»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! اين همان روزى است كه خداوند، حضرت ابراهيم را از آتش رها ساخت، پس او به شكرانه اين لطف الهى، اين روز را روزه گرفت. و همانا اين روز، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بر مردم نصب كرد و بزرگوارى و فضلش را نمايان ساخت و او را وصى و جانشين خود قرار داد، پس او هم در اين روز، روزه گرفت و اين روز، روز روزه گرفتن و دعا كردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ديدار برادران دينى رفتن است و در اين روز، رضايت خداى رحمان به دست مىآيد و بينى شيطان به خاك ماليده مىشود (مايوس مىگردد).
امام صادق عليه السلام اعمال اين روز مهم را در چهار مورد خلاصه مىكند:
صيام: در برخى روايات وارد شده كه روزه اين روز برابر است با صد بار حج و صد بار عمره. و در روايت ديگرى، كفاره شصت سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به اين فضيلت بسيار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.2- قيام: اصطلاحا قيام بر عبادت و زنده نگه داشتن اين يوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مىشود ولى ممكن است قيام كنايه از استقامت و پايدارى در راه حق و قيام در برابر دشمنان اسلام و مسلمين و مبارزه با طاغوتها و ستم پيشگان باشد.
بهر حال خود قيام عليه باطل و جهاد در راه خدا، نيز يك عبادت بزرگ است بلكه از اهم فرائض و واجبات است.
3- اطعام الطعام:
مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ايمان از ويژگىهاى تمام اعياد به ويژه اين عيد بزرگ است كه بر آن تاكيد شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنين، از برترين عباداتى است كه رضايت پروردگار را به دنبال دارد.4- صلة الاخوان: احسان و نيكى به برادران مؤمن و ديد و بازديد و زيارت آنان پيوسته از اعمال بسيار پسنديده و نيكو است ولى در اين روز، تاكيد بر آن شده است. در روايت دارد كه هر وقت با برادر مومنى ديدار كرديد، براى تهنيت به او بگوييد:
«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمه عليهم السلام »؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك جويان به ولايت اميرمومنان و ديگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.
سرودها بر روی نام سرود کلیک نمایید:
امیر دلها مولا
دست تولی
قوالی پاکستان

لينک ثابت
|