تبليغاتX
حر ف های خودمانی

مطالب این پست

کاظمین دلربای عاشقان به مناسبت شهادت امام جواد علیه السلام 

شب یلدا (در ادامه مطلب)

کا ظمین دلربای عاشقان

عتبات عاليات‏"، پيوسته شوق برانگيز بوده است و گوهرهايى كه در "كاظمين‏" مدفون است، همواره دلهاى مشتاق را ربوده است.

آنچه دراين شهر، كهرباى جان زائر است، مرقد دو حجت الهى، دو امام بزرگوار، امام موسى کاظم وامام جواد عليهماالسلام است، نه آثار باستانى اين شهر، نه سابقه ديرين اين ديار كه به پيش از ميلاد مسيح مى‏رسد و نه به خاطر آن كه روزى ‏به نام «مقابر قريش‏» شهرت داشته است و نه به خاطر آن كه اين گورستان قريش را پس از بناى بغداد در سال 164 هجرى به دست منصور دوانيقى در غرب اين پايتخت‏ عباسى بنا كردند و نام قديمش «شونيزيه‏» بوده است.

هر چند امروز هم هر كس در گوشه و كنار اين ديار بچرخد، به بقاياى بناهاى ‏باستانى برمى‏خورد كه از روزگاران كهن مانده است و شكوهى تامل برانگيز دارد؛ ليكن پرجاذبه ‏ترين اثر ماندگار اين سرزمين، مرقد منور فرزندان فاطمه(س) ، دو امام‏ معصوم از نسل رسول خدا (ص) است كه چون نگينى منور، زينت ‏بخش اين شهرهستند.

آرميده اين حرم

از آن پس كه امام كاظم(ع) در 25 رجب‏183 هجرى در 55 سالگى درتربت پاكش آرميد، سپس امام جواد(ع) در آخرذيقعده 220 هجرى در اين شهر به خاك ‏سپرده شد، اين شهر تدريجا ‏به «كاظمين‏» شهرت يافت. اين دو نور، هر دو جلوه‏اى از يك حقيقت ناب بودند. بدين سبب اين حرم شريف را حرم كاظمين و حرم ‏جوادين هم گفته‏اند، چرا كه امام كاظم، همان امام جواد است و هر دو، هم كاظمند و هم جواد. هر دو «باب الحوائج‏» و برآورنده نيازهاى سائلان و متوسلانند.

زيارت مرقد امام كاظم(ع) در روايات، همپاى زيارت پيامبر و اميرمومنان و سيدالشهدا(ع) به حساب آمده است. در دورانهايى هم چون كربلا، مورد سختگيرى‏ سلطه‏هاى جور بوده و زيارت قبر اين دو امام، آسان و بى ‏خطر نبوده است.

ازامام رضا(ع) مى‏پرسند: پاداش كسى كه قبر پدرت را زيارت كند، چيست؟ پاسخ‏مى‏دهد: بهشت! پس آن را زيارت كن. در روزگارى كه ديوارى بر مقابر قريش احاطه‏ داشته و قبر امام به آسانى در دسترس نبوده است و مخالفان اهل بيت نيز دراين‏ شهر سيطره داشته‏اند، امامان به لحاظ تقيد دستور مى‏دادند كه شيعيان از پشت ‏ديوار، زيارت كنند.

حسين بن يسار واسطى كه فضيلت زيارت امام كاظم(ع) را از حضرت رضا(ع) مى‏شنود كه‏ همتاى زيارت حضرت رسول است، مى‏پرسد: «اگر بيم داشته باشم و نتوانم وارد آنجا شوم چه؟ » حضرت مى‏فرمايد: «از پشت ديوار سلام بده.» به مرور زمان، بر مزار اين دو امام، قبه و بارگاهى بنا شد. در سال‏336 هجرى به دستور معزالدوله، حرم ‏كاظمين تجديد بنا گرديد، با ساختمانى نو و ضريح و دو گنبد كه بر روى قبرساختند و ديوارى پيرامون آن كشيدند.

سابقه تاريخى كاظمين، نشان از خراب شدن‏هاى مكرر دارد، چه با سيلهاى متعدد و طغيان آب، چه با هجوم فتنه ‏گران به اين شهر و قتل عام و غارت و تخريب. اما هربار، باز هم مرمت و آبادان شده و محل سكونت مردم گشته است.

در قرن پنجم، در اواخر حكومت آل بويه، حرم شكوه و موقعيت و آراستگى بيشترى‏ يافت و مرقد كاظمين، جاذبه‏هاى معنوى فراوانى براى زيارت و سكونت در اطراف اين ‏حرم نورانى پيدا كرد.

وضع كنونى

اينك حرم كاظمين، با دو گنبد طلايى و چهار گلدسته زرين، ضريحى زيباو مقدس را در بر گرفته است كه درون آن، دو قبر مقدس از دو امام معصوم است، همچون صندوقى كه دو گوهر نفيس را در خود نهان دارد.

آميختگى هنر و دين و تلاقى ذوق هنرى و احساس معنوى و عشق به اهل بيت را كه در هنر مسلمانان تجلى يافته است، در مجموعه حرم كاظمين مى‏توان ديد.

روزى كه به دستور هارون الرشيد، امام كاظم(ع) به دست‏ سندى بن شاهك با خرماى ‏زهرآلود در زندان مسموم و شهيد شد و آنگاه پيكرش را روى «جسر بغداد» نهادند، سپس شكوهمندانه تشييع شد و درغرب بغداد، در مقابل قريش به خاك سپرده شد، آرى.. . آن روز تصور نمى‏رفت كه اين مدفن پاك، روزى مزار عاشقان صاحب دل گردد.

جاذبه قداست

كاظمين از ديرباز مورد توجه خاص پيروان حق بوده است و شخصيتها وعالمانى فرزانه در آن زيسته و در گذشته و به خاك سپرده شده‏اند. فقها و علماى‏ بزرگى هم در آنجا تلاش عملى داشته و حوزه علميه برپا داشته‏اند و درمبارزات ‏عظيم بر ضد دشمنان اسلام و مهاجمان به وطن اسلامى، قامت مردانگى افراشته‏اند.

از مدفونين در آستانه مقدسه كاظمين، مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1 «ابن قولويه قمى‏» (متوفاى 368 ه) كه پيش پاى امام كاظم(ع) مدفون است.

2 «شيخ مفيد» (متوفاى‏413 ه) كه استاد سيد رضى و سيد مرتضى و ازبرجسته‏ترين شخصيتهاى شيعه بود.

3 «خواجه نصير طوسى‏» (متوفاى 672 ه) كه در سردابى در حرم موسى بن‏جعفر(ع) به خاك سپرده شد. و اين بنا به وصيت‏ خودش بود كه در حرم كاظمين دفن ‏شود.

4 «فرهاد ميرزا» (متوفاى 1305 ه) مولف قمقام زخار در تاريخ شهادت‏ امام حسين(ع).

و ... بسيارى ديگر از چهره‏هاى با ايمان و نيكان و صالحان.

اميد است كه توفيق زيارت اين مرقد و مزار نورانى، نصيب شيفتگان اهل ‏بيت گردد

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در چهارشنبه 29 آذر1385 و ساعت 8:22

 

زندگی  رویش یک حادثه نیست 

 زندگی  رهگذر تجربه هاست                                                             

                         تکه ابری است به پهنای غروب  

                           آسمانی است به پهنای غروب                         

 

                                     زندگانی چون گل نسترن است

                                         باید از چشمه جان آبش داد     

                                                     زندگی مال ماست

                                                            خوب و بد بودن آن

                                                                    عملی از من و ماست

       پس بیا تا بفشانیم همه بذر خوبی و صفا

                    و بگوییم به دوست

                   معنی عشق و حقیقت چه نکوست.  

حاصل عمر با صدای همایون شجریان 

 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت 6:10

ای خدا ای که زمین کعبه را بگسترانیدی .......

در روزی که حق آن را بزرگ شمردی و بر سایر ایام از جهت شرف مقدم داشتی از تو

در خواست میکنم............... از گنج عطای پر بهای خود که مستور و بی منت

است به ما عطا فرما و بر آن توفیق حسن بازگشت به درگاهت را اضافه کن. (۱)

فردا ۲۵ ذی القعده  روز دحو الارض است روزی که زمین از زیر کعبه گسترده شده

به علاوه در روایتی از امام رضا علیه السلام به نقل از حسن بن وشار آمده که امشب

حضرت ابراهیم و عیسی علیهما السلام متولد شده اند.

 فردا یکی از ۴ روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است.

 فضیلت روزه فردا ۷۰ سال روزه است

و نیز هر چه در میان آسمان و زمین است برای روزه دارش استغفار کنند

دو رکعت نماز مستحب و دعایی نیز ذکر شده است .علاقمندان به مفاتیح الجنان مراجعه نمایند.

(۱) : بخشی از دعای روز دحو الارض 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 25 آذر1385 و ساعت 7:54

روز سه شنبه مطلبی رو درباره مادر به زبان انگلیسی در وبلاگ قلم های کاغذی

خوندم. زحماتی که از ۱ سالگی تا ۵۰ سالگی این فرشته های آسمونی  می کشند

و نوع رفتار و گفتار بعضی از ما فرزندان در اصل قدر نا شناسی بعضی ها مون.

این بهانه ای شد موسیقی فیلم میم مثل مادر را برای این پست بذارم.

امیدوارم همگی به مادر بیشتر عشق بورزیم (لینک این وبلاگ در پیوند وبلاگم هست)

میم مثل مادر با فرمت mp3 سرعت اینترنت معمولی

میم مثل مادر با فرمتwmv سرعت اینترنت بالا می خواهد

 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در پنجشنبه 23 آذر1385 و ساعت 7:0

   روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش   دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

      دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»
      سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
      دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
      سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
      آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
      زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
      «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در سه شنبه 21 آذر1385 و ساعت 6:21

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت
 
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 5:55

 

در نگاه آنان که پرواز را نمی شناسند

                      هر چقدر بیشتر اوج بگیری

                                       کوچک تر به نظر می رسی

گر چه این یک واقعیت است اما بگذار تو از همه کوچکتر به نظر برسی !! اوج بگیر

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 18 آذر1385 و ساعت 8:20

اگر می خندی

اگر میخواهی بخندی تواضع را بیاموز                           

 شوخ طبعی قسمتی از تواضع است .

آن کس که به خود مغرور است نمی تواند بخندد        

همه افراد مغرور وقتی که خنده لازم است  نمی توانند بخندند 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 8:27

           فقط همین!!                 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در چهارشنبه 15 آذر1385 و ساعت 6:3

شعری هست از استاد ملک الشعرا بهار که شاید کمتر آن را خوانده باشیم .چند روز پیش که در کتابی اون رو خوندم تصمیم گرفتم برای این پست بذارمش. نکات و عبرت های زیادی در اون هست ولی شاعر خمیر مایه امید دادن رو برای ساخت و پرداخت اون به کار برده البته  محبت و عشق مادر به فرزند خیلی برجسته و پر رنگ نشان داده شده  با خوندن سخنانی از بزرگان شعر رو با هم می خونیم.

نا امیدی نخستین گامی است که شخص به سوی قبرستان بر می دارد        ناپلئون

از دست دادن امیدی پوچ و ارزویی محال خود موفقیت بزرکی است          شکسپیر

شنیده ام پسری را جنایتی افتاد                      از اتفاق که شرحش نمی توان دادن                   قضات محکمه دادند حکم قتلش را                  که رسم نیست بیچاره را امان دادن                   بدست و پای در افتاد مادرش که مگر            توان نجاتش از آن مرگ ناگهان دادن                بود علاقه مادر به حالت فرزند                      حکایتی که محال است شرح آن دادن                   از آنکه بود مقصر جوان و دشوار است       رضا به فاجعه مرگ نوجوان دادن                        به صورتش دم تیغ آشنا نگشته جفاست         گلوش را بدم تیغ خونفشان دادن                        بهار زندگیش نا شکفته حیف بود                  گلش به دست جفا کاری خزان دادن                     ولی دریغ که قانون حرام می دانست              چنان شکار حلالی به رایگان دادن                     بود شکستن قانون گنان و نیست گناه           عزیز جانی به دست جان ستان دادن                     فقیر بود زن و ناله اش نداشت اثر               کجا به ناله توان سنگ را تکان دادن؟                 به  چه رسم و قوانین نوشته بر فقرا ست     به جز مراتب احسان و رسم نان دادن                وسیله ی به ضمیر زن فقیر گذشت               که باید آن را یاد جهانیان دادن                          گرفت رخصت و در حبسگه پسر را دید       چه مشکل است تسلی در آن مکان دادن               بگفت غم مخور ای نور دیده کاسان ست     ترا نجات از این بحر بیکران دادن                  

به رهن داده ام اسباب خانه را امروز          که لازم است تعارف به این و آن دادن                    ز پای دار به آن غرفه بلند نگر                 مرا ببینی آنجا به امتحان دادن                              گرم سپید بود رخت مطمئن گشتن               و گر سیاه به چنگ ابی عنان دادن                        شبی گذشت پسر در امید و گفت رواست     زمام کار به اشخاص کاردان دادن                         صباح مرگ یکی دار دید و میدانی             پر ازدحام چو لشر به وقت سان دیدن                     به غرفه مادر خود دید در لباس سفید         دلش قوی شد از آن عهد و آن زبان دادن               نشاط کرد بشد شادمانه تا در مرگ            چو داد باید جان به که شادمان دادن                       فتاد رشته دارش به گردن و جان داد         برغم مادر و آن وعده نهان دادن                         یکی بگفت به آن داغدیده مادر زار          به وقت تسلیت و تعزیت نشان دادن                         چرا تو وعده آزادی پسر دادی؟               مگر نبود خطا وعده چنان دادن؟                             جواب داد چو نومید گشتم این گفتم          که بچه ام نخورد غم به وقت جان دادن

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در سه شنبه 14 آذر1385 و ساعت 7:56

   

ما همه دل آزرده ایم چون آنچه باید باشیم نیستیم . اکثرا اوقاتشان تلخ است که این چه زندگی است  اگر همه اش همین است پوچ و بی معنا ست . از این تلخ کامی خشم حسادت

 کینه و انزجار تولید میشود شخص شاکی و گله مند می شود اما شکایت واقعی جایی در اعماق  وجودش خانه دارد این فریاد خواهی بر علیه هستی است : من اینجا چه می کنم

چرا اینجا هستم ؟ خبری که نیست چرا مجبورم زنده باشم؟ با بود و نبود من که آب از آب  تکان  نمی خورد .زمان دارد از دست می رود و زندگی بی برکت می نماید این موجب ملا لت 

است. بی جهت نیست که خیلی از پیرمردها و پیرزنها  بدعنق و عبوس اند . در حقیقت آنها از دست همه چیز دلخورند و فقط به دنبال بهانه هستندچون زندگی خویش را از دست رفته

 می بینند. وقتی می گویند برو مزاحم نشو ! منظورشان این است چطور می توانی آنقدر با نشاط  و سرزنده باشی؟ آری به همین دلیل جوان ها هر کاری می کنند آنها معتقدند  که کارشان

اشتباه است . می توان پیرمرد و پیرزنی هم پیدا کرد که خوشرو و خوش خلق باشند این به آن معناست که زندگی را به یقین زیبا گذرانده اند فقط سنشان بالا نرفته در همه وجودشان رشد 

کرده اند.آنگاه آن فرد سالخورده از چنان زیبایی و نورانیتی برخوردار خواهد بود که هرگز در هیچ جوانی یافت نمی شود . آری در هیچ جوانی !! 

آنها از پختگی و کمال بهره مند شده اند خیلی چیزها را از سر گذرانده اند و شکر خدا را به جا آورده و نسبت به لطف او سپاس گزارند. 

فقط یک انسان آگاه خواهان رشد در پیری عاری از بد دلی و تلخکامی است  تلخی و گزندگی حالتی از جهل است تو باید از آن درگذری باید با دست یافتن به آگاهی از آن پلی ساخته از

 روی جهل خود بگذری. همبن گذر یک تحول است لحظه ای که تو واقعا به ورای همه ی گله ها همه نه ها قدم می گذاری یک آری سر بر می آورد و انرژی تلخی به رایحه دل انگیز مبدل می شود .  

             

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 7:17
هشتمین کوکب

فرخنده میلاد هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا بر همه دوستدارانشان مبارک باد.

چقدر دلم تنگ شده برات آقا جون...

دلم میخواد با تموم وجودم به زیارتت بیام و نه تنها دست توسل به ضریح بیندازم بلکه با چشمام به فضل و رحمتت چشم بدوزم.میشه دوباره مهمونت بشم؟ توی صحن و سرات جزء کوچکی از خیل عاشقات باشم؟ میدونم فقط اگه  دعوتم کنی دوباره این ذره گم کرده راه جذب وجود حیات بخشت میشه امام رئوف من.خوش به حالت داداش عزیزم رضا جان که همیشه مهمون امام رضا هستی.

 

مختصری از زندگینامه امام رضا علیه السلام کلیک کنید

شعرهای زیادی در مدح حضرت هست که میشد براتون بذارم ولی از شعرهایی که در خود حرم زینت بخش رواقها یا درهای ورودی هست گذاشتم . این شعر در رواق دارالسلام با خطی زیبا هم چشمها رو نوازش میده هم حقیقت وجودی امام رو سعی کرده نشان بده.

ای شه طوس که سلطان سریر دو سرایی     ما سوی الله همه ظل تو و تو ظل خدایی         تا خلایق همه در روی تو بینند خدا را        پرده بردار که بی پرده خدا را بنمایی           پرده دار حرم سر عفاف ملکوتی             آیه رحمتی از صنع سماوات علایی             خازن مخزن اسمای تعالی و تقدس           والی ملک قدر منشی دیوان قضایی             نظری هم به گدایی به من خاک نشین کن     ای که در پادشهی صاحب ایوان طلایی          در حریم حرم زاده موسی به ادب رو         نزنی تا به سر دوش ملائک سر پایی          آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی         که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی

چهل حکمت رضوی با ترجمه نظم سروده آقای علی باقر زاده (بقا) کلیک کنید

                                                                                 این شعر نیز بر روی یکی از درهای ورودی حرم نوشته شده:           

  باز بر روی تو خواهد شد در خرم بهشت   روی اگر سایی به درگاه امام هشتمین            زاده موسی بن جعفر کارفرمای قدر                بوالحسن فرخنده فرزند امیر المومنین             این در رحمت بود بر روی گیتی گشته باز      گر تو را رحمت ز گیتی بایدت این است این   آن که دارد او کلید این همایون در به دست     خود کلید جنت الفردوس دارد در یمین          زائران روضه ی او را همی گوید خدا           هذه جنات عدن فادخلوها آمنین                   کلک مشکین سروش از بهر تاریخش نوشت بوسه زن در و پا نه به فردوس برین 

 

چهل حدیث امام رضا علیه السلام کلیک کنید              

 

 

التماس دعا.

 

     

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در یکشنبه 12 آذر1385 و ساعت 6:23
بیشتر انسانها پیش از آنکه کاملا زاده شوند می میرند

درست در لحظه تولد و به عنوان بزرگترین هدیه <جهان بی همتا > این صندوقچه

پر از اعجاز عشق  راز و رمز و شادی و شگفتی که می تواند سراسر امید   توکل  رضایت

و خوشنودی باشد به ما ارزانی شده اما تعداد کمی به خود جرات مدهند و شهامت آن را دارند

که فقط روبان قرمز رنگ این بسته را باز کنند و نگاه کوتاهی به داخل آن بیندازند .

برای آنها حرمت حیات این هدیه گرانقدری که این چنین بی توقع به آنها پیشکش شده

چنان ناچیز است که بی آن که طعم واقعی زندگی را چشیده باشند به مرگ می رسند .

زندگی هنری است که باید مثل هر هنر دیگری در آن مهارت پیدا کرد .

هدف من اینه که همراه باشم با کسانی که هم می خوان دوباره متولد بشن و هم می خوان

کاملا از آنچه در نهادشون هست استفاده کنن وبه فعلیت برسن.

با حفظ تنوع مطالب همراهتان خواهم بود

عاشقم عاشق ستاره صبح  عاشق ابرهای سرگردان  عاشق روزهای بارانی

           عاشق هر چه نام زندگی است بر آن.... 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 6:30

http:zemzehayeshabane.blogfa.com

با اذان گل سرخ       در سپیده دمی آن گونه لطیف

بیدار شدم 

 روی سجاده برگ با خلوصی به زلال شبنم

ایستادم به نماز  و

نسیم خنک سمت شمال  در سر راه خود از کوچه نارنجستان

عطری افشاند و دعایم گفت آمین و گذشت.

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در پنجشنبه 9 آذر1385 و ساعت 6:13
گونه ای دیگر بخوانیم....

کسی  آوازم داد ...

یکی از سبزترین قصه با هم بودن   کسی از پنجره کوچک عشق

یکی از برکه تنهای کویر

یکی از آن طرف جنگل سبز   کسی آوازم داد  از بهار... از بلور

از نهایت  از نور   چه کسی بود صدایم می کرد؟

کسی آمد از خواب  از خدا..... از خواهش

کسی از کوچ بهار  کسی از رفتن شب بو و اقاقی در باغ

کسی از آمدن نرگس ها ... از زمستان دوباره

گل یخ   آوازم داد.... یکی از دوستی پونه و یاس  یک نفر از گل سرخ

به بلندای افق به صمیمیت باران بهار  کسی آوازم داد و صدایم می کرد

گوش کن.... می شنوی......

چه کسی می داند در پس برگ زدنهای دقایق هامان  چه رقم خواهد خورد؟

از جهان فردا که قلم خواهد خورد ؟ چه کسی از یاد قرون خواهد رفت؟

چه کسی خواهد ماند  چه کسی می آید ؟

چه کسی می داند که چه نا ممکن ها می شود رنگ یقین بودن؟

آدمی فردا کیست ؟ این جهان فانی صبح فردا باقی است؟

چه کسی می داند ؟ تو نمی دانی؟ نه   من نمی دانم ؟ نه

چه کسی می داند؟ ..... و نه دور است که محشر بشود سال دگر

و نه دور است که محشر بشود ماه دگر و سرا پا پرسش ...

آدمی غرق چه بعدی ز جهان خاکی است؟

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در چهارشنبه 8 آذر1385 و ساعت 6:32
ای کاش ! مردم را با چشمی دیگر می دیدیم

ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد

آری بسیار کسانی که به ظاهر هیچ اند. اصلا برایشان ارزشی قائل نیستیم  باورمان نمی شود

از مقربان الهی باشند . یادمان رفته :  کسی که قدر و منزلت خود را نمی تواند بداند یا

نمی خواهد بداند  چگونه ارزش و منزلت دیگران را درک خواهد کرد .

از این رو بعضی هایمان پیوسته فخر می فروشیم  آنچه باعث نزاع و درگیری است نیز

ریشه در همین مطلب دارد نا آگاهی از اندازه خود و دیگران.

غالب مقربان به گونه ای هستند که ناچیز و بی ارزش به نظر میرسند تا جایی که کسی

گمان شایستگی را در ایشان نمی برد     مولوی چه زیبا سروده که:

قوم دیگر سخت پنهان می روند           شهره خلقان ظاهر کی شوند

این همه دارند و چشم هیچ کس           بر نیفتد بر کیاشان یک نفس

موسی علیه اسلام  از خداوند خواست که وی  را از همسایه خود در بهشت مطلع سازد  و 

خداوند به او گفت :همسایه ات هم اکنون زنده است و در بازار بر سر کار و نشانی او را داد

موسی رفت تا به قصابی رسید .

غلام همت دردی کشان یک رنگم             نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیه اند 

مرده شویی می گفت :مرده ای که هیچ کس و کاری نداشت را به غسالخانه آوردند که به

ظاهر ژولیده به نظر میرسید من دست به کار غسل او شدم همین طور که او را می شستم

با خود گفتم: بنده خدا! دست کم حمامی می رفتی تن خود را می شستی ناگهان در همین

میان مرده را دیدم که نیم خیز شد و نیم نگاهی بر من انداخت و گفت :کارت را بکن.

یعنی بدان با چه کس چه می گویی!

ای کاش مردم را با چشمی دیگر می دیدیم ! ای کاش در حق هیچ کس خیالی بد نداشتیم!

ای کاش کمی هم در اصلاح عیوب خویش می کوشیدیم!

خواستم به معنای تازه ای از ادب برسیم و با هم بیاموزیم که:

 

ادب یعنی درک قدر و اندازه خود

 

  

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در سه شنبه 7 آذر1385 و ساعت 6:44
برای چه خوبست؟

کوهی که صدای گفت و شنود و خنده دو دلداده جوان در

آن طنین نیندازد  دره ای که آرامش آن را قهقهه

نشاط آور عاشقان کامران به هم نزند برای چه

 خوبست؟

  جنگلی که در سکوت ابدی و تاریکی ملایم خود خوابگاه

عشقی برای شیرین کامان نسازد . غاری که با فریادهای

قلب مملو نباشد برای چه خوبست؟

غنچه ای که مشام دلبری آن را نبوید و لب

دلباخته ای آن را نبوسد شبنمی که نگاه یک دوشیزه

دلفریب را از زیبایی خود مغلوب نکند

نسیمی که زلف تابدار دخترکی را بر پیشانی سفید و

روشن او نریزد   برای چه خوبست؟ 

بهاری که پیام عشق نرسانده خاطرات جوانی را تجدید

نکند آری به راستی برای چه خوبست آدمیزاده ای که

در پیشگاه یک قلب کوچک به سجده نیفتد.

برای چه خوبست؟

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در یکشنبه 5 آذر1385 و ساعت 6:44

تو را با عشق می خوانم  با مناجات شب های تنهایی ام با نیایش

های بی خواهشم با ستایش های بی ریایم با وضویی که از قطرات

 اشک تطهیر گشته  چرا که امید دارم لحظه هایم را به ناز نگاهت

 مبارک گردانی و از عشق عبادت و اطاعت مهر جویانت سر شار

سازی . الهی! مرا با خود پیوندی نا گسستنی بزن.

 

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 4 آذر1385 و ساعت 9:31
ما نیز پیوند می خواهیم

فصل به ثمر نشستن درختان را دیده اید؟ هر درخت ثمری خاص به بار می آورد  و درختانی هم

به چشم می آیند که از ثمرات گوناگون برخوردارند.این درختان در آغاز همانند دیگر درختان

بوده اند ولی باغبان جوانه ای نحیف نزار و ناتوان و ترد را از دزختی دیگر گرفت و بر تنه آن

 درخت جای داد طولی نکشید جوانه ساقه شد تبدیل به ساقه شد و به بار نشست. اگر جوانه

می ماند نه امید ثمری از او میرفت و حتی خطر خشک شدن در میان بود همت و آگاهی باغبان

با عمل پیوند او را به فعلیت رساند.

این حقیقت نکته ی دیگری را تداعی میکند :انسانها نیز شبیه جوانه اند ترد ضیعف و شکننده

که می توانند درختی تنومند و جاودان باشند و این پیوند باید به دست باغبانان دهر صورت

پذیرد.

این باغبانان دوستان و اولیاء منبع تمام خوبیها یند در این مسیر آن چه هست نشاط و طرب و

 شادی است گر چه در نگاه سطحی نگران مالامال از رنج و سختی باشد.

هر کرا دست داد آن دوست                  به نشاط و طرب سزاوار است 

از باغبانی پرسیدم چرا بعضی از پیوندها نمی گیرن و به ساقه تبدیل نمی شن  با نگاه نافذش

 نگاهی  به من انداخت و گفت: هم باید قابلیت داشته باشه هم باید اونو حفظ کنه.

از اون روز فهمیدم فقط طلب و خواستن مهم نیست باید ظرفیت وجودیت رو ببری بالا و نگهش

داری.

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در شنبه 4 آذر1385 و ساعت 6:50
تا وقتی از نو متولد نشوی به قلمروی الهی وارد نمی شوی

     

روزی حضرت عیسی در بازاری ایستاده بود کسی از او پرسید :کیست که ارزش ورود به

قلمروی الهی تو را دارد ؟ او نگاهی به اطراف انداخت. خاخامی که آنجا ایستاده بود کمی از جا

تکان خورد به این خیال که او را انتخاب میکند اما او انتخاب نشد .آنجا با فضیلت ترین مرد یک

معلم اخلاق یک خشکه مقدس به تمام معنا ایستاده بود . او نیز کمی جلو آمد به این امید که

انتخاب میشوداما او نیز انتخاب نشد. حضرت دوروبر را خوب نگاه کرد تا اینکه چشمش به

بچه کوچکی افتاد کسی که حتی به فکر انتخاب شدن هم نمی افتاد و از جایش هم ذره ای تکان

نخورد حتی یک نوک پا ! او اصلا داخل آدم حساب نمی شد که کسی او را انتخاب کند .

او فقط محو لذت بردن از کل صحنه بود . حضرت عیسی کودک را صدا زد  او را بر دستهای

خویش بلند کرد و گفت: آنها که مثل این کودک اند تنها کسانی هستند که ارزش ورود به قلمروی

الهی را دارند.      

یادمان باشد گفت کسانی که مثل این  کودک هستند   .دوباره باید متولد شد  یک تولد روحانی

میتوان دوباره کودک شد با دیدگانی نو به هستی نگاه کرد  و با دلی سرشار از عشق با

زندگی روبرو شد  تو با سکوت و معصومیت خویشتن به بطن وجودت  رخنه می کنی ابتدا همه

قلب می شوی و بعد حتی از قلب هم در میگذری

 

دوباره باید متولد شد تا معصومیت از دست رفته ات

 

را به دست آوری. آری دوباره باید متولد شد.

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در پنجشنبه 2 آذر1385 و ساعت 6:53
تشکر و قدردانی

در ابتدا از کسی که تشویقم کرد و هم زحمت ساخت این وبلاگ رو به عهده گرفت باید قدردانی کنم.

ای مهربون ترین دوست من  

اولین بار که از پنجره عشق نگاهت کردم   یک جهان زیبایی در نگاهت دیدم 

در نگاهت خواندم         که تو از نسل  شقایق هستی

گلی عاشق هستی عاشق خوب خدا   عاشق دریایی یک گل زیبایی

بی ریا پاک و قشنگ سرخ و پرشور امید  

در نگاهت دیدم   مهربانی خوبی       در نگاهت خواندم   دوستی عاطفه و یکرنگی

مردمکهای نگاهت میگفت    که تو پاکی چون گل     

ونگاه مستت      عطر گلهای معطر دارد    گل نرگس گل مریم گل یاس

                         گل محبوبه و ناز  گل زیبایی سپاس

و کلام نازت  رنگ آهنگ ملائک دارد   ملکوتی و قشنگ 

لهجه  شیرینت  لذت روحانی    تو قشنگی خوبی 

مهربانی  پاکی    با صفایی عشقی    آسمانی رازی       سروده : آقای  رضا طلایی

  بخاطر تمام خوبی هات  مهربونی هات ممنونم  امیدوارم دوست خوبی بتونم برات باشم                         

لينک ثابت

|+|
نوشته شده توسط امیر حسین طلایی در چهارشنبه 1 آذر1385 و ساعت 9:51