|
کاش به یادش مثل زلیخا بودیم
(شنبه شب ابیاتی از مثنوی مولانا را می خواندم نکته ای به ذهنم رسید آنچه که می خوانید قسمتی از دست
نوشته ام در آن شب است که بها نه ای شد برای این پست جدید)
آری آنچنان که سعدی فرمود : رفیقان چشم ظاهر بین بدوزید و خاقانی چه لطیف گفت که :
به هندستان اصلی شو برای مردم معنی
به چین صورتی تا کِی پی مردم گیا رفتن
هر نکته ای اگر دلی مَحرم داشته باشی اشارتی است برای رسیدن به معنا و حقیقتی و می توان از آن برداشتی نو کرد و براستی که :
هر که شد مَحرم دل در حرم یار بماند
و آنکه این کار ندانست در انکار بماند
در روایت مولانا ،زلیخا نام حضرت یوسف (ع) را در نام های سایر اشیاء پنهان کرده بود و از هر چیز نام می برد سخن به کنایه می گفت و منظورش یوسف (ع) بود :
آن زلیخا از سپندان تا به عود
نام جمله چیز یوسف کرده بود
نام او در نامها مکتوم بود
محرمان را سرّ آن معلوم بود
گر بگفتی موم زآتش نرم شد
این بُدی کان یار با ما گرم شد
گر بگفتی مه برآمد بنگرید
ور بگفتی سبز شد آن شاخ بید
...
صد هزاران نام اگر بر هم زدی
قصد او و خواه او یوسف بُدی
گر چه شاید یکی از علتهای این کار او پوشاندن علاقه شدیدش به یوسف (ع) از دیگران بود اما در حقیقت کسی که طالب دیگری باشد شوق وصال او را در سَر داشته باشد، یار را در همه جا می بیند گویی در همه جا حضور دارد ، همواره به یاد اوست ،نام او در دهانش شیرین ترین حلاوت را دارد در رفتار و گفتار چنان عمل می کند که محبوب رنجیده خاطر نشود زیرا
« رنجاندن معشوق حرام است حرام» و ....
دیدم شیخ رجبعلی خیاط (ره) راست گفته ادعا میکنیم یوسف زهرا (عج الله تعالی فرجه) را از خودمان بیشتر دوست داریم ؛ راستی چقدر رفتارمان ،گفتارمان با خواسته های او مطابقت میکند؟ چقدر به یاد او هستیم و حضورش را احساس می کنیم ؟ چقدر خواهان اوییم چقدر ؟
آری «...
بي تو ثانيه ها را که ... هيچ سال ها را ... حتي نمي شمارم شب و روز را چه راحت سپري مي کنم فقط شعار مي دهم عشقت را انتظارت را ..»سروده برادر ارجمندم حجه الاسلام سید محمد رضا واحدی بلاگر وبلاگ لبگزه
لينک ثابت
|